30 شماره آخر

  • شماره 3427 -
  • ۱۳۹۸ سه شنبه ۲۴ ارديبهشت
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه ورق بزنید دریافت همه صفحات
تبلیغات
روزنامه شرق روزنامه شرق نارون

از قدرت اجبار تا دیپلماسی اجبار

غلامرضا نظربلند . تحلیلگر

در میان غوغای رسانه‎ها و از آن بالاتر در هنگامه جنگ روانی، اخبار و تحولات در فضایی مه‎آلود بازتاب می‎یابند و حتی گاهی دست‌کاری می‌شوند یا مجعول درمی‎آیند. این است که در چنین فضایی تفکیک سره از ناسره و نیز تشخیص متن از حاشیه سخت می‎آید و تمیز این دو ممکن است کار هرکس نباشد و حتی موجب اغفال شود. فضای این روزها که هر لحظه خبری جدید از اعلام شماره‌ تلفن تا عبور ناو آمریکایی از کانال سوئز و استقرار بمب‎افکن B52 در قطر روی تلکس خبرگزاری‎ها می‎رود، از این داستان حکایت می‎کند. شاید به‎واسطه وجود همین فضای مه‎آلود، بروز آثاری از نوعی تغییر موضع آمریکای ترامپ در قبال ایران مغفول واقع شد. این تغییر زیرپوستی را می‎توان در جایگزینی دیپلماسی قدرت اجبار با دیپلماسی اجبار در همین آشفته‎بازار اخبار نگران‎کننده سراغ گرفت. توضیح آنکه ابزار «قدرت اجبار» صرفا تنبیهی است، درحالی‎که دیپلماسی اجبار تشویق و تنبیه را درهم می‎آمیزد و راه را برای برون‎رفت از شرایط حاد و بحرانی باز می‎گذارد و به سیاسیون این امکان را می‎دهد که وجهه‎شان حفظ شود (facesaving) و به‌کلی از آثار و تبعات سوء‎تسلیم و سرافکندگی رهایی یابند. چراغ سبز آمریکا به اروپا (E3) برای راه‎اندازی اینستکس، مشروط‌شدن خواسته‎های واشنگتن از ایران تنها به یک شرط (نرفتن به سمت سلاح اتمی)، اعلام شماره تماس ترامپ به‎منظور ایجاد امکان دسترسی مستقیم تهران با او، از جمله سیگنال‎های مثبتی بودند که کاخ سفید در همین چند روز پر از تنش و خبرهای جهت‌دار نظامی فرستاد. در ایران بعضی از ناظران و تحلیلگران اقدامات مزبور را تبلیغی و نمایشی و حتی در راستای جنگ روانی خوانده‎اند که می‎تواند از نوعی تقسیم کار بین هیئت حاکمه آمریکا که یکی در نقش پلیس خوب و دیگری در نقش پلیس بد بازی می‎کند، ناشی شود. نگارنده را با این خوانش چندان سر سازگاری نیست، حتی اگر نتیجه‎گیری‎ها بی‎اساس نباشند. آیا نمی‎توان پیشنهاد راه‎اندازی خط تماس مستقیم بین واشنگتن و تهران را ملهم از انگاره به‌ثمرنشسته «خط سرخ» (hotline) بین کاخ سفید و کاخ کرملین در زمان جنگ سرد دانست؟ 

این همان خطی بود که در جهت فروکاست بحران موشکی کوبا در زمان خروشچف و کندی که داشت جهان را به‌سوی جنگ هسته‎ای می‎کشاند، به نوبه خود نقش بسزایی ایفا کرد. وقتی پای «هاتلاین» به میان می‎آید، به‌جز «تماس‎گیرنده» و «مخاطب تماس»، منشی و مشیر و مشاور و دستیاری در کار نیست. چه کسی می‎تواند به ضرس‎ قاطع بگوید رمز این سخن ترامپ که «من ترمز بولتونم» در طرح پیشنهاد مزبور مستتر نیست؟ مشاور رئیس‎جمهور ما که می‎گوید «استراتژی اتمام حجت را دنبال می‎کنیم»، حرفش را می‎زند، ولی ترامپ عملش را انجام می‌‌دهد. حتی اگر پیشنهاد هاتلاین ترامپ را حربه جنگ روانی بدانیم، باز هم اوست که با این کنشگری پیش‎دستانه، حجت را تمام می‎کند و توپ را به زمین ما می‎اندازد. همچنین آمریکایی‎ها با نشان‌دادن چراغ سبز به اروپایی‎ها در رابطه با اجرائی‌کردن اینستکس توپ را به زمین آنها انداخته‎اند، طوری ‎که حداقل تاآنجاکه به دارو و کالاهای مصرفی مربوط می‎شود، اروپا را دیگر از حیث خطر مواجهه با تحریم‎های ثانویه بهانه‎ای نباشد. این امری است که به‌راحتی قابل راستی‎آزمایی است و چنانچه درست از آب درآید، فرصت مغتنمی برای زنده‌نگه‌داشتن برجام است، ضمن آن از ظرفیت کاستن از تنش رو‌به‌افزونی بین تهران و واشنگتن هم برخوردار است.
کوتاه سخن آنکه سپهر سیاست در ایران و محیط پیرامونی در‌حال‌حاضر به‌قدری مه‎آلود شده که احتمال به‌محاق‌رفتن حقایق و در دام خطاهای فاحش افتادن بیش از هر زمان دیگری متصور است. در چنین فضایی آتش‎بیاران معرکه و صاحبان منافع مقرره جولان می‎دهند و با اظهارات و اقدامات نسنجیده، توییت‎های گمراه‎کننده و تیترهای تحریک‎کننده فضا را بیش از پیش ملتهب می‎کنند و دیگران را به‌دنبال امیال و خواسته‎های نا‎حق خود می‎کشانند. از سوی دیگر لازم است هر روزنه‎ای را که گشوده می‎شود هرچند کوچک هم باشد، برای تلطیف و تازه‌شدن هوا مغتنم شمرد و در جهت اجرائی‌شدن آن همت گمارد. در چنین بستری خرد جمعی عرصه عرض ‎اندام می‎یابد و نقشی می‎آفریند که منافع ملی را به‌همراه دارد.  

ارسال دیدگاه شما

ساعت
روزنامه شرق
عنوان صفحه‌ها
تیتر خبرها پربازدید

شماره 3570

تاریخ ۱۳۹۹/۴/۵

نور نوشت
کارتون

از قدرت اجبار تا دیپلماسی اجبار

غلامرضا نظربلند . تحلیلگر

در میان غوغای رسانه‎ها و از آن بالاتر در هنگامه جنگ روانی، اخبار و تحولات در فضایی مه‎آلود بازتاب می‎یابند و حتی گاهی دست‌کاری می‌شوند یا مجعول درمی‎آیند. این است که در چنین فضایی تفکیک سره از ناسره و نیز تشخیص متن از حاشیه سخت می‎آید و تمیز این دو ممکن است کار هرکس نباشد و حتی موجب اغفال شود. فضای این روزها که هر لحظه خبری جدید از اعلام شماره‌ تلفن تا عبور ناو آمریکایی از کانال سوئز و استقرار بمب‎افکن B52 در قطر روی تلکس خبرگزاری‎ها می‎رود، از این داستان حکایت می‎کند. شاید به‎واسطه وجود همین فضای مه‎آلود، بروز آثاری از نوعی تغییر موضع آمریکای ترامپ در قبال ایران مغفول واقع شد. این تغییر زیرپوستی را می‎توان در جایگزینی دیپلماسی قدرت اجبار با دیپلماسی اجبار در همین آشفته‎بازار اخبار نگران‎کننده سراغ گرفت. توضیح آنکه ابزار «قدرت اجبار» صرفا تنبیهی است، درحالی‎که دیپلماسی اجبار تشویق و تنبیه را درهم می‎آمیزد و راه را برای برون‎رفت از شرایط حاد و بحرانی باز می‎گذارد و به سیاسیون این امکان را می‎دهد که وجهه‎شان حفظ شود (facesaving) و به‌کلی از آثار و تبعات سوء‎تسلیم و سرافکندگی رهایی یابند. چراغ سبز آمریکا به اروپا (E3) برای راه‎اندازی اینستکس، مشروط‌شدن خواسته‎های واشنگتن از ایران تنها به یک شرط (نرفتن به سمت سلاح اتمی)، اعلام شماره تماس ترامپ به‎منظور ایجاد امکان دسترسی مستقیم تهران با او، از جمله سیگنال‎های مثبتی بودند که کاخ سفید در همین چند روز پر از تنش و خبرهای جهت‌دار نظامی فرستاد. در ایران بعضی از ناظران و تحلیلگران اقدامات مزبور را تبلیغی و نمایشی و حتی در راستای جنگ روانی خوانده‎اند که می‎تواند از نوعی تقسیم کار بین هیئت حاکمه آمریکا که یکی در نقش پلیس خوب و دیگری در نقش پلیس بد بازی می‎کند، ناشی شود. نگارنده را با این خوانش چندان سر سازگاری نیست، حتی اگر نتیجه‎گیری‎ها بی‎اساس نباشند. آیا نمی‎توان پیشنهاد راه‎اندازی خط تماس مستقیم بین واشنگتن و تهران را ملهم از انگاره به‌ثمرنشسته «خط سرخ» (hotline) بین کاخ سفید و کاخ کرملین در زمان جنگ سرد دانست؟ 

این همان خطی بود که در جهت فروکاست بحران موشکی کوبا در زمان خروشچف و کندی که داشت جهان را به‌سوی جنگ هسته‎ای می‎کشاند، به نوبه خود نقش بسزایی ایفا کرد. وقتی پای «هاتلاین» به میان می‎آید، به‌جز «تماس‎گیرنده» و «مخاطب تماس»، منشی و مشیر و مشاور و دستیاری در کار نیست. چه کسی می‎تواند به ضرس‎ قاطع بگوید رمز این سخن ترامپ که «من ترمز بولتونم» در طرح پیشنهاد مزبور مستتر نیست؟ مشاور رئیس‎جمهور ما که می‎گوید «استراتژی اتمام حجت را دنبال می‎کنیم»، حرفش را می‎زند، ولی ترامپ عملش را انجام می‌‌دهد. حتی اگر پیشنهاد هاتلاین ترامپ را حربه جنگ روانی بدانیم، باز هم اوست که با این کنشگری پیش‎دستانه، حجت را تمام می‎کند و توپ را به زمین ما می‎اندازد. همچنین آمریکایی‎ها با نشان‌دادن چراغ سبز به اروپایی‎ها در رابطه با اجرائی‌کردن اینستکس توپ را به زمین آنها انداخته‎اند، طوری ‎که حداقل تاآنجاکه به دارو و کالاهای مصرفی مربوط می‎شود، اروپا را دیگر از حیث خطر مواجهه با تحریم‎های ثانویه بهانه‎ای نباشد. این امری است که به‌راحتی قابل راستی‎آزمایی است و چنانچه درست از آب درآید، فرصت مغتنمی برای زنده‌نگه‌داشتن برجام است، ضمن آن از ظرفیت کاستن از تنش رو‌به‌افزونی بین تهران و واشنگتن هم برخوردار است.
کوتاه سخن آنکه سپهر سیاست در ایران و محیط پیرامونی در‌حال‌حاضر به‌قدری مه‎آلود شده که احتمال به‌محاق‌رفتن حقایق و در دام خطاهای فاحش افتادن بیش از هر زمان دیگری متصور است. در چنین فضایی آتش‎بیاران معرکه و صاحبان منافع مقرره جولان می‎دهند و با اظهارات و اقدامات نسنجیده، توییت‎های گمراه‎کننده و تیترهای تحریک‎کننده فضا را بیش از پیش ملتهب می‎کنند و دیگران را به‌دنبال امیال و خواسته‎های نا‎حق خود می‎کشانند. از سوی دیگر لازم است هر روزنه‎ای را که گشوده می‎شود هرچند کوچک هم باشد، برای تلطیف و تازه‌شدن هوا مغتنم شمرد و در جهت اجرائی‌شدن آن همت گمارد. در چنین بستری خرد جمعی عرصه عرض ‎اندام می‎یابد و نقشی می‎آفریند که منافع ملی را به‌همراه دارد.  

ارسال دیدگاه شما

تیتر خبرها پربازدید