ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
کلمه عبور را فراموش کرده‌اید؟
ویرایش حساب کاربری

شارژ اعتبار
سوابق خرید
ردیف فاکتور تاریخ مبلغ (تومان) شرح تراکنش کد رهگیری

30 شماره آخر

  • شماره 3596 -
  • ۱۳۹۸ شنبه ۲۳ آذر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه ورق بزنید دریافت همه صفحات
تبلیغات
سپیدار شهروند نارون روزنامه شرق

پیشاهنگان روزنامه‌نگاری؛ ما متهمیم

پژمان موسوی

بزرگداشت کهنه‌کارها یک تلنگر است؛ تلنگری به ما که میراث‌دار یک راه هستیم. تلنگری که به ما یادآوری می‌کند راه پیش‌رویمان مسیر پر از سنگلاخی بوده که پیشینیان ما آن را با سختی پیموده‌اند تا نسل بعد را در مسیری هموارتر از قبل قرار دهند. حالا هم که ما در آن مسیر قرار گرفته‌ایم، با ناسپاسی بسیار، تمام آن تلاش‌ها را نادیده گرفته و همه‌چیز را به نام خود کرده‌ایم. انگار ما بوده‌ایم که از ازل روزنامه‌نگار بوده‌ایم و روی شانه‌های کسی بالا نیامده‌ایم. خیلی غم‌انگیز است. خودم را جای پیش‌کسوتان روزنامه‌نگاری ایران می‌گذارم که چطور از این‌همه بی‌توجهی باید حیرت کنند. بالاخره سنت روزنامه‌نگاری ایران ریشه در تاریخی دارد که خیلی از تاریخ‌سازانش هنوز هم زنده‌اند و آماده برای انتقال تجربیاتی گران‌سنگ به نسل جدید روزنامه‌نگاری ایران. درست است که زمانه عوض شده و دنیا دنیای دیگری شده است، اما گزارش که همان گزارش است، مصاحبه که همان مصاحبه است، یادداشت‌نویسی که اصول بنیادینش تغییر نکرده است، انتخاب سوژه که هنوز دغدغه تمام روزنامه‌نگاران ایران است، سرمقاله‌نویسی که فراموش نشده است، انتخاب طرح و کاریکاتور مناسب که فراموش نشده است، پس چرا ما این‌همه ناسپاسیم؟چرا این‌همه فراموشکاریم؟ چرا سراغی از این بزرگان و پیش‌کسوتان نمی‌گیریم و در محضرشان درس یاد نمی‌گیریم؟ مهم‌تر از همه اینها چرا این بزرگان هیچ‌کدام راهی به تحریریه‌های ما ندارند؟ چرا تحریریه‌های ما «بزرگ» ندارد؟ باور کنیم که آنها با سال‌ها تجربه و کار عملی روزنامه‌نگاری، هم مسائل را خوب می‌بینند و تجزیه‌وتحلیل می‌کنند و هم هنوز خیلی‌هایشان خوب می‌نویسند. اگر هم خیلی‌هایشان دیگر نمی‌توانند خوب بنویسند، این گناه ماست که در طول تمام این سال‌ها آنها را بازی نداده‌ایم و عملا تریبون‌ها را از آنها گرفته‌ایم. بیایید کلاهمان را قاضی کنیم، کدام روزنامه‌نگار پیش‌کسوت جز عده‌ای محدود که آنها هم در جای مناسب خود نبوده‌اند، کنار ما در تحریریه بوده‌اند؟ اگر امکان سردبیری آنها نبود که بود، اینان نمی‌توانستند مشاور تحریریه باشند؟ مشاور سردبیر چه؟ نمی‌شد؟ قبول کنیم کم گذاشتیم، ندیدیمشان، فراموششان کردیم، آنها را به کنج خانه‌هایشان فرستادیم یا مجبورشان کردیم به سراغ مجلات داخلی و تخصصی بروند و از دنیای پرخبر روزنامه‌ها که جای آنها بود، دور‌شوند.

پنجشنبه‌شب که در شب محمد بلوری، یکی از همین روزنامه‌نگاران پیش‌کسوت، اشک را در چشمان بلوری دیدم، به خودم لعنت فرستادم که چرا ما با این نسل این‌گونه کردیم. خاطرات و تجربیاتی که هم‌نسلانش از عشق او به روزنامه‌نگاری می‌گفتند، حیرت‌انگیز بود. باز جای شکرش باقی است که در این سال‌ها یک گوشه‌ای از تحریریه را در اختیار بلوری گذاشته بودند و مانند بقیه به‌کلی فراموش نشده بود، اما بقیه چه؟ آنها چرا باید در کنج عزلت باشند؟ نگوییم آنها با تکنولوژی‌های جدید همراه نیستند، باور کنیم هستند، اگر هم نباشند، با یک آموزش ساده می‌شوند. مهم عشقی است که در وجودشان به روزنامه‌نگاری دارند و برای رسیدن به معبودشان دست به هر کاری می‌زنند؛ مهم این است که احترام ببینند و در جای مناسب باشند. آنها دیروز ما هستند و ما فردای آنهاییم. به دیروزها و فرداهایمان احترام بگذاریم...
نمی‌دانم هنوز فرصت هست یا نه، اما فکر می‌کنم هنوز هم می‌توان اینان را در کار مشارکت داد، آنها را به بازی گرفت و اجازه خانه‌نشینی مجدد به آنها نداد. مهم این است که هرکدام از ما بخواهیم، با سردبیران، دبیران و مدیران‌مسئولمان صحبت کنیم و آنها را در جمع خود بپذیریم. نتیجه بی‌شک حیرت‌انگیز خواهد بود، مطمئن‌باشیم.  

ارسال دیدگاه شما

ساعت
روزنامه شرق
عنوان صفحه‌ها

شماره 3609

تاریخ ۱۳۹۸/۱۰/۸

کارتون
کارتون

پیشاهنگان روزنامه‌نگاری؛ ما متهمیم

پژمان موسوی

بزرگداشت کهنه‌کارها یک تلنگر است؛ تلنگری به ما که میراث‌دار یک راه هستیم. تلنگری که به ما یادآوری می‌کند راه پیش‌رویمان مسیر پر از سنگلاخی بوده که پیشینیان ما آن را با سختی پیموده‌اند تا نسل بعد را در مسیری هموارتر از قبل قرار دهند. حالا هم که ما در آن مسیر قرار گرفته‌ایم، با ناسپاسی بسیار، تمام آن تلاش‌ها را نادیده گرفته و همه‌چیز را به نام خود کرده‌ایم. انگار ما بوده‌ایم که از ازل روزنامه‌نگار بوده‌ایم و روی شانه‌های کسی بالا نیامده‌ایم. خیلی غم‌انگیز است. خودم را جای پیش‌کسوتان روزنامه‌نگاری ایران می‌گذارم که چطور از این‌همه بی‌توجهی باید حیرت کنند. بالاخره سنت روزنامه‌نگاری ایران ریشه در تاریخی دارد که خیلی از تاریخ‌سازانش هنوز هم زنده‌اند و آماده برای انتقال تجربیاتی گران‌سنگ به نسل جدید روزنامه‌نگاری ایران. درست است که زمانه عوض شده و دنیا دنیای دیگری شده است، اما گزارش که همان گزارش است، مصاحبه که همان مصاحبه است، یادداشت‌نویسی که اصول بنیادینش تغییر نکرده است، انتخاب سوژه که هنوز دغدغه تمام روزنامه‌نگاران ایران است، سرمقاله‌نویسی که فراموش نشده است، انتخاب طرح و کاریکاتور مناسب که فراموش نشده است، پس چرا ما این‌همه ناسپاسیم؟چرا این‌همه فراموشکاریم؟ چرا سراغی از این بزرگان و پیش‌کسوتان نمی‌گیریم و در محضرشان درس یاد نمی‌گیریم؟ مهم‌تر از همه اینها چرا این بزرگان هیچ‌کدام راهی به تحریریه‌های ما ندارند؟ چرا تحریریه‌های ما «بزرگ» ندارد؟ باور کنیم که آنها با سال‌ها تجربه و کار عملی روزنامه‌نگاری، هم مسائل را خوب می‌بینند و تجزیه‌وتحلیل می‌کنند و هم هنوز خیلی‌هایشان خوب می‌نویسند. اگر هم خیلی‌هایشان دیگر نمی‌توانند خوب بنویسند، این گناه ماست که در طول تمام این سال‌ها آنها را بازی نداده‌ایم و عملا تریبون‌ها را از آنها گرفته‌ایم. بیایید کلاهمان را قاضی کنیم، کدام روزنامه‌نگار پیش‌کسوت جز عده‌ای محدود که آنها هم در جای مناسب خود نبوده‌اند، کنار ما در تحریریه بوده‌اند؟ اگر امکان سردبیری آنها نبود که بود، اینان نمی‌توانستند مشاور تحریریه باشند؟ مشاور سردبیر چه؟ نمی‌شد؟ قبول کنیم کم گذاشتیم، ندیدیمشان، فراموششان کردیم، آنها را به کنج خانه‌هایشان فرستادیم یا مجبورشان کردیم به سراغ مجلات داخلی و تخصصی بروند و از دنیای پرخبر روزنامه‌ها که جای آنها بود، دور‌شوند.

پنجشنبه‌شب که در شب محمد بلوری، یکی از همین روزنامه‌نگاران پیش‌کسوت، اشک را در چشمان بلوری دیدم، به خودم لعنت فرستادم که چرا ما با این نسل این‌گونه کردیم. خاطرات و تجربیاتی که هم‌نسلانش از عشق او به روزنامه‌نگاری می‌گفتند، حیرت‌انگیز بود. باز جای شکرش باقی است که در این سال‌ها یک گوشه‌ای از تحریریه را در اختیار بلوری گذاشته بودند و مانند بقیه به‌کلی فراموش نشده بود، اما بقیه چه؟ آنها چرا باید در کنج عزلت باشند؟ نگوییم آنها با تکنولوژی‌های جدید همراه نیستند، باور کنیم هستند، اگر هم نباشند، با یک آموزش ساده می‌شوند. مهم عشقی است که در وجودشان به روزنامه‌نگاری دارند و برای رسیدن به معبودشان دست به هر کاری می‌زنند؛ مهم این است که احترام ببینند و در جای مناسب باشند. آنها دیروز ما هستند و ما فردای آنهاییم. به دیروزها و فرداهایمان احترام بگذاریم...
نمی‌دانم هنوز فرصت هست یا نه، اما فکر می‌کنم هنوز هم می‌توان اینان را در کار مشارکت داد، آنها را به بازی گرفت و اجازه خانه‌نشینی مجدد به آنها نداد. مهم این است که هرکدام از ما بخواهیم، با سردبیران، دبیران و مدیران‌مسئولمان صحبت کنیم و آنها را در جمع خود بپذیریم. نتیجه بی‌شک حیرت‌انگیز خواهد بود، مطمئن‌باشیم.  

ارسال دیدگاه شما