30 شماره آخر

  • شماره 3651 -
  • ۱۳۹۸ چهارشنبه ۳۰ بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه ورق بزنید دریافت همه صفحات
تبلیغات
روزنامه شرق نارون روزنامه شرق

چرا انتخاب آرامش چرا اولويت فرهنگ!

علي احمدي*

در 40 سال پس از انقلاب و در کابين دولت‌ها و مجالسي که بر ما آمد‌ و‌ رفت داشته‌اند، تاکنون کم نبوده و نيستند خيل نماينده، مدير، بالانشين‌زاده، تصميم‌ساز و تصميم‌گير که عناويني چون دکتر، اقتصاددان، صاحب‌نظر و کارشناس اقتصادي را يدک مي‌کشند. 

همچنان‌که کم نبوده و نيستند دانشکده‌ها و استادان محترم اقتصاد که در دالان مجالس و اتاق دولت‌ها، مشاورت مؤثر داشته‌اند و تئوري‌ها و نظراتشان در طرح‌هاي ريزودرشت و فراگير اقتصادي و اجرائي دخيل بوده است.
عيب از اقتصاد و اقتصاددان‌ها نيست، اگر نظريات اقتصادي و دانش ايشان به تنهايي مي‌توانست دواي درمان باشد، اين قضاياي معلومي که در بالا اشاره شد، خود حجت و دليل مکفي بود تا اقتصاد ايران در آستانه 1400 که باید جشن بلوغ دوباره‌اي مي‌داشت، در بستري از بيماري‌هاي مزمن و کهنه نسوزد و برخود نپيچد و چون پدران و مادران من و شما، خسته و شرمگين فرزندانش نباشد.
کسب علم و مطالعه دانش بشري در مديريت جامع‌نگر جامعه يا توجه به آن و تجارب موفق بشر، به کنار و هيچ؛ ايشان که وصفشان در بالا رفت، هم‌اکنون حتي به تجارب شخصي آزمون‌و‌خطاهاي فردي در سال‌هاي طولاني جلوس بر کرسي‌هاي مديريتي و تقنيني خود نيز بي‌توجه‌اند و جالب آنکه از آن جوانان ديروز و پيران دير امروز، در اوراق تبليغاتي و انتخاباتي خود، ژکوندوار، درحالي‌که به افق خيره شده‌اند، فيگور لبخند مي‌گيرند و همچنان اولويت اقتصاد و تأمين معيشت روزمره مردم را بر بالاي لبخند تلخشان، تيتر مي‌زنند.
ايشان در ‌حال‌و‌روز بد من و شماي کارمند، معلم، کارگر و آزادکار و پير‌و‌جوان و زنان و مردانمان مقصر هستند. شادي پايدار و دروني‌شده، آرامش، گل لبخند، مهرباني و سادگي و البته ايماني قوي و به دور از ريا و تزوير و التزامي راسخ به احکام الهي و آداب زندگي شرافتمندانه، عمدتا قاب خاطراتي است که من و شما تا همين چند‌وقت پيش، از پدران و مادرانمان بر سر سفره‌هاي باصفا و شب‌نشيني‌ها و شوخ‌و‌شنگي‌هاي جمع فاميل به ياد داريم. اينها افسانه نيست بلکه از خصوصيات و نشانه‌هاي بارز و معمول جامعه و فرهنگ معاصر ايراني بوده و بايد باشد.
چه مفاخر فرهنگي، ادبي، هنري يا حتي سياسي و مديريتي‌ای که حداقل در سده اخير، درخانواده فرهنگ بالابلند ايران از شعر و ادب گرفته تا موسيقي و همه هفت‌گانه‌هاي هنر امروز، سروگون سربر نياوردند و از برکت سفره حلال فرهنگ نابمان، خلف شايسته و فخر زمانه و ميراث‌دار اساطيرمان نشدند. 
اما هم‌اکنون عمدتا شايستگاني از ايشان تنيده، رنجور و دلخور در کُنج گَنجوي خود سر مي‌كنند. 
اگر از سر تقصیرات اين مقصران داخلي و تقصیرات آمريکا و عمال خارجي آن در اين امور خاص که شرحشان رفت بگذريم، حداقل شايد نزول بخش مهمي از اين مسائل فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي، ريشه در خود ما يا هيجانات انتخاب‌هاي صرفا حسي و تندنويسي‌هايمان از سرمشق‌هاي غلط تراکت‌هايي است که از جبهه‌هاي سرد و خشک و موسمي سياست بدون اخلاق و غيرملتزم به نظام حزبي و گروه‌هاي سياسي دفعي و بدون شناسنامه، بر سرمان مي‌ريزد.
 کاش حالش را داشته باشيم که شعارهايشان را با شعورمان بسنجيم و با ذائقه‌مان مزمزه کنيم؛ البته اگر با منوي باز فست‌فودي فهرست‌هاي تنگ، گران و خوش‌و‌آب رنگي که برايمان سرو مي‌شود، خراب نشده باشد.
کاش چند مثقالي حوصله برايمان مانده باشد براي مطالعه و خوانش برنامه‌ها و انديشه و یافتن بينش از سر صدق و منطق نامزدها؛ البته اگر ارائه داده و داشته باشند و اگر ندادند و ندارند، اي کاش ديگر حتي اسمشان را هم نياوريم، چه رسد چرک‌نويسشان کنيم. 
شايد اينها کمي سخت‌تر از انتخاب بر اساس عادات و تجارب انتخاباتي ما باشد اما قطعا و منطقا احتمال پشيماني و احساس خسران کمتري را تجربه خواهيم کرد.
بخواهيم يا نخواهيم، انتخابات شاهراه و مسير اصلي و آرام تغيير، اصلاحات و توسعه جوامع بوده و خواهد بود. ما خودمان هستيم و فقط خودمان را داريم؛ شما را نمي‌دانم ولي من نگارنده اين سطور به‌واسطه سال‌ها خدمت در حوزه رسانه، کم‌و‌بيش دوستان هم‌وطن آذري، لر، عرب، بلوچ، گيلک، کرد و اهل سنت و اقليت رفيق و شفيق زيادي دارم که بي‌بهانه دلم برايشان تنگ مي‌شود. شما را نمي‌دانم اما هنوز بسيار سرزمين‌هايي از گلستان و بوستان کشورم در فهرست رؤياي سفرهايمان با همسر و دختر کوچکم خط‌نخورده باقي مانده که به دليل ضيق وقت، تأمين معاش، خطرات راه، گراني هرباره بنزين، وسايل نقليه و مرکب ناامن و اقتصاد گران گردشگري و قس‌عليهذا... تعبير نشده است.
شما را نمي‌دانم اما آرزو مي‌کنم و تلاش و جهد دارم شادي پايدار و دروني‌شده، آرامش، گل لبخند، مهرباني، سادگي و البته ايماني قوي و به دور از ريا و تزوير و التزامي راسخ به احکام الهي و آداب زندگي شرافتمندانه و اخلاقمند، در لوا و غناي نظام مقدس خانواده ايراني، عمده نعمات، حسنات و معروفات خالق هستي‌بخشمان، همه خاطرات دور و نزديکي باشد که هرسال و در کنار سفره هفت‌سين نوروزمان، با همسر و فرزندانم قاب بگيرم. قاب بگيريم.
*روان‌شناس و پژوهشگر روان‌شناسي اجتماعي

ارسال دیدگاه شما

ساعت
روزنامه شرق
عنوان صفحه‌ها
تیتر خبرها پربازدید

شماره 3570

تاریخ ۱۳۹۹/۴/۵

نور نوشت
کارتون

چرا انتخاب آرامش چرا اولويت فرهنگ!

علي احمدي*

در 40 سال پس از انقلاب و در کابين دولت‌ها و مجالسي که بر ما آمد‌ و‌ رفت داشته‌اند، تاکنون کم نبوده و نيستند خيل نماينده، مدير، بالانشين‌زاده، تصميم‌ساز و تصميم‌گير که عناويني چون دکتر، اقتصاددان، صاحب‌نظر و کارشناس اقتصادي را يدک مي‌کشند. 

همچنان‌که کم نبوده و نيستند دانشکده‌ها و استادان محترم اقتصاد که در دالان مجالس و اتاق دولت‌ها، مشاورت مؤثر داشته‌اند و تئوري‌ها و نظراتشان در طرح‌هاي ريزودرشت و فراگير اقتصادي و اجرائي دخيل بوده است.
عيب از اقتصاد و اقتصاددان‌ها نيست، اگر نظريات اقتصادي و دانش ايشان به تنهايي مي‌توانست دواي درمان باشد، اين قضاياي معلومي که در بالا اشاره شد، خود حجت و دليل مکفي بود تا اقتصاد ايران در آستانه 1400 که باید جشن بلوغ دوباره‌اي مي‌داشت، در بستري از بيماري‌هاي مزمن و کهنه نسوزد و برخود نپيچد و چون پدران و مادران من و شما، خسته و شرمگين فرزندانش نباشد.
کسب علم و مطالعه دانش بشري در مديريت جامع‌نگر جامعه يا توجه به آن و تجارب موفق بشر، به کنار و هيچ؛ ايشان که وصفشان در بالا رفت، هم‌اکنون حتي به تجارب شخصي آزمون‌و‌خطاهاي فردي در سال‌هاي طولاني جلوس بر کرسي‌هاي مديريتي و تقنيني خود نيز بي‌توجه‌اند و جالب آنکه از آن جوانان ديروز و پيران دير امروز، در اوراق تبليغاتي و انتخاباتي خود، ژکوندوار، درحالي‌که به افق خيره شده‌اند، فيگور لبخند مي‌گيرند و همچنان اولويت اقتصاد و تأمين معيشت روزمره مردم را بر بالاي لبخند تلخشان، تيتر مي‌زنند.
ايشان در ‌حال‌و‌روز بد من و شماي کارمند، معلم، کارگر و آزادکار و پير‌و‌جوان و زنان و مردانمان مقصر هستند. شادي پايدار و دروني‌شده، آرامش، گل لبخند، مهرباني و سادگي و البته ايماني قوي و به دور از ريا و تزوير و التزامي راسخ به احکام الهي و آداب زندگي شرافتمندانه، عمدتا قاب خاطراتي است که من و شما تا همين چند‌وقت پيش، از پدران و مادرانمان بر سر سفره‌هاي باصفا و شب‌نشيني‌ها و شوخ‌و‌شنگي‌هاي جمع فاميل به ياد داريم. اينها افسانه نيست بلکه از خصوصيات و نشانه‌هاي بارز و معمول جامعه و فرهنگ معاصر ايراني بوده و بايد باشد.
چه مفاخر فرهنگي، ادبي، هنري يا حتي سياسي و مديريتي‌ای که حداقل در سده اخير، درخانواده فرهنگ بالابلند ايران از شعر و ادب گرفته تا موسيقي و همه هفت‌گانه‌هاي هنر امروز، سروگون سربر نياوردند و از برکت سفره حلال فرهنگ نابمان، خلف شايسته و فخر زمانه و ميراث‌دار اساطيرمان نشدند. 
اما هم‌اکنون عمدتا شايستگاني از ايشان تنيده، رنجور و دلخور در کُنج گَنجوي خود سر مي‌كنند. 
اگر از سر تقصیرات اين مقصران داخلي و تقصیرات آمريکا و عمال خارجي آن در اين امور خاص که شرحشان رفت بگذريم، حداقل شايد نزول بخش مهمي از اين مسائل فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي، ريشه در خود ما يا هيجانات انتخاب‌هاي صرفا حسي و تندنويسي‌هايمان از سرمشق‌هاي غلط تراکت‌هايي است که از جبهه‌هاي سرد و خشک و موسمي سياست بدون اخلاق و غيرملتزم به نظام حزبي و گروه‌هاي سياسي دفعي و بدون شناسنامه، بر سرمان مي‌ريزد.
 کاش حالش را داشته باشيم که شعارهايشان را با شعورمان بسنجيم و با ذائقه‌مان مزمزه کنيم؛ البته اگر با منوي باز فست‌فودي فهرست‌هاي تنگ، گران و خوش‌و‌آب رنگي که برايمان سرو مي‌شود، خراب نشده باشد.
کاش چند مثقالي حوصله برايمان مانده باشد براي مطالعه و خوانش برنامه‌ها و انديشه و یافتن بينش از سر صدق و منطق نامزدها؛ البته اگر ارائه داده و داشته باشند و اگر ندادند و ندارند، اي کاش ديگر حتي اسمشان را هم نياوريم، چه رسد چرک‌نويسشان کنيم. 
شايد اينها کمي سخت‌تر از انتخاب بر اساس عادات و تجارب انتخاباتي ما باشد اما قطعا و منطقا احتمال پشيماني و احساس خسران کمتري را تجربه خواهيم کرد.
بخواهيم يا نخواهيم، انتخابات شاهراه و مسير اصلي و آرام تغيير، اصلاحات و توسعه جوامع بوده و خواهد بود. ما خودمان هستيم و فقط خودمان را داريم؛ شما را نمي‌دانم ولي من نگارنده اين سطور به‌واسطه سال‌ها خدمت در حوزه رسانه، کم‌و‌بيش دوستان هم‌وطن آذري، لر، عرب، بلوچ، گيلک، کرد و اهل سنت و اقليت رفيق و شفيق زيادي دارم که بي‌بهانه دلم برايشان تنگ مي‌شود. شما را نمي‌دانم اما هنوز بسيار سرزمين‌هايي از گلستان و بوستان کشورم در فهرست رؤياي سفرهايمان با همسر و دختر کوچکم خط‌نخورده باقي مانده که به دليل ضيق وقت، تأمين معاش، خطرات راه، گراني هرباره بنزين، وسايل نقليه و مرکب ناامن و اقتصاد گران گردشگري و قس‌عليهذا... تعبير نشده است.
شما را نمي‌دانم اما آرزو مي‌کنم و تلاش و جهد دارم شادي پايدار و دروني‌شده، آرامش، گل لبخند، مهرباني، سادگي و البته ايماني قوي و به دور از ريا و تزوير و التزامي راسخ به احکام الهي و آداب زندگي شرافتمندانه و اخلاقمند، در لوا و غناي نظام مقدس خانواده ايراني، عمده نعمات، حسنات و معروفات خالق هستي‌بخشمان، همه خاطرات دور و نزديکي باشد که هرسال و در کنار سفره هفت‌سين نوروزمان، با همسر و فرزندانم قاب بگيرم. قاب بگيريم.
*روان‌شناس و پژوهشگر روان‌شناسي اجتماعي

ارسال دیدگاه شما

تیتر خبرها پربازدید