30 شماره آخر

  • شماره 3870 -
  • ۱۳۹۹ يکشنبه ۲ آذر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه ورق بزنید دریافت همه صفحات
تبلیغات
روزنامه شرق روزنامه شرق نارون

اندوه فقدان تجربه «دکه»

پژمان موسوی

تجربه «دکه» از یادمان رفته؛ خیلی وقت است که رفته. حالا گاهی سر در گریبان، دست در جیب و شانه رو به پایین از کنار دکه‌ها می‌گذریم و اندک توقفی هم نمی‌کنیم. حالا بیشتر ما، تمام چاله‌چوله‌ها و خراش‌خوردگی‌ها و شکاف‌های آسفالت‌های پیاده‌رو‌ها را از حفظیم، اما پیشخوان دکه‌ها را نه. نه صفحه اول روزنامه‌ها را می‌بینیم، نه تیتر و جلد مجلات را؛ به‌جای آن فقط رد می‌شویم، عبور می‌کنیم؛ همان‌قدر خالی از معنا که عبارت «عابر‌ پیاده»، همان‌قدر سبک و بی‌وزن که حتی هوا را هم جابه‌جا نمی‌کنیم. سرگردان و عبوس. بدون تجربه نابی از ایستادن و گپ‌زدن. فقط سر می‌دزدیم از هجوم عابران تا باد سرعتشان، کلاهمان را نبرد. تعلل و درنگ در مقابل دکه‌ها از آن مفاهیم تهی و بدون تمنایی است که خیلی وقت است از فرهنگ لغات خیابانی ما رخت بربسته. خیابان و پیاده‌رو، برای ما تنها جایی است برای عبور، محلی است برای گذر و جایی است برای نبودن و نماندن. همه را نمی‌گویم، حتما هستند مخاطبان وفادار و علاقه‌مند و پیگیری که هر روز به شوق روزنامه و مجله پای دکه‌ها می‌آیند، با هم گپ می‌زنند و روزنامه یا مجله به بغل، صحنه را ترک می‌کنند. با وجود این، اما اینها محدودند و اندک و هر روز هم تعدادشان کم و کمتر می‌شود. این موضوع، به‌عنوان یک «مسئله فرهنگی»، بدون شک دلایل و ریشه‌های مختلفی دارد و نمی‌توان برای آن یک یا چند عامل را به‌عنوان عوامل اصلی مطرح کرد، اما در ریشه‌شناسی این مسئله، دو فاکتور بیش از سایر عوامل به نظر می‌رسد که مهم و تأثیرگذار است؛ یکی وضعیت عمومی و کلا اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و دیگری عملکرد روزنامه‌نگاران و تیم تولید محتوای یک محصول رسانه‌ای. اولی را که همه از حفظیم؛ وضعیت نابسامان اقتصادی از یک ‌سو و ساختار دولتی فعالیت‌های فرهنگی از سوی دیگر، سبد خرید فرهنگی خانوار را هر روز کوچک و کوچک‌تر کرده تا جایی که برای برخی، اساسا دیگر توانی برای خرید روزنامه و مجله نمانده و آن‌قدر گرفتاری زیاد است که کسی حوصله و انگیزه دنبال‌کردن روزنامه‌ها و مجلات را ندارد. اینها همان طبقه متوسطی هستند که تا چند سال پیش، مخاطبان بالقوه و بالفعل روزنامه و مجله در ایران بودند و امروز نه! مسئله مهم و مغفول دیگر، کار مشترک تیم تولید محتوای یک رسانه و مجله از روزنامه‌نگاران تا عکاسان و سردبیران و گرافیست‌هاست. آیا هیچ‌ وقت از خود پرسیده‌ایم که نقش ما در قهر‌کردن مردم با دکه‌ها چیست؟ نه‌‌فقط مردمی که روزنامه یا مجله می‌خریدند و دیگر نمی‌خرند، بلکه حتی آنهایی که دکه برایشان جایی برای مرور روزنامه‌ها و مجلات و گپ‌زدن‌های مدام بود و امروز نه. آیا تاکنون از خود پرسیده‌ایم صفحات اول روزنامه‌ها چقدر جذاب و دعوت‌کننده است؟ عکس‌یک‌های ما چقدر تأثیرگذار و مطابق با دغدغه‌های روز مردم است؟ طراحی مجلات و جلد آنها چگونه می‌خواهد قلاب خود را به مخاطب گیر دهد و او را مشتاق به توقفی کوتاه کند؟ واقعیت این است که تعداد زیادی از ما خیلی وقت است این چیزها را از خود نمی‌پرسیم یا می‌پرسیم و به پاسخ‌هایمان وقعی نمی‌نهیم، خیلی‌هایمان هم اساسا برای مخاطب حق اظهار‌نظر قائل نیستیم و کار خود را می‌کنیم و راه خود را می‌رویم. بسیاری‌ از ما هم می‌خواهیم، اما نمی‌توانیم؛ این آخری بسیار جدی است و بسیار هم نفس‌گیر. با همه اینها، دکه‌ها هنوز هم دعوت‌کننده‌اند؛ هر‌چند کمتر از قبل، هر‌چند دست‌و‌پا‌شکسته‌تر، اما روی پیشخوان را که ببینیم، هنوز هم هستند مجلات و روزنامه‌هایی که مخاطب را به تفکر و تأمل وا‌می‌دارند، مجلات و روزنامه‌هایی که تلاش می‌کنند هر‌کدام طیفی از مخاطبان و سلیقه‌ها را پاسخ گویند، مجلات و روزنامه‌هایی که هر‌چه هستند، بضاعت این روزگار هستند و نویسندگان و تحریریه‌ها و هنرمندان‌شان، امیدوارند این «به ‌قدر بضاعت بودن» را مخاطبان بدانند و درک کنند.

ارسال دیدگاه شما

ساعت
روزنامه شرق
عنوان صفحه‌ها

شماره 3570

تاریخ ۱۳۹۹/۴/۵

نور نوشت
کارتون

اندوه فقدان تجربه «دکه»

پژمان موسوی

تجربه «دکه» از یادمان رفته؛ خیلی وقت است که رفته. حالا گاهی سر در گریبان، دست در جیب و شانه رو به پایین از کنار دکه‌ها می‌گذریم و اندک توقفی هم نمی‌کنیم. حالا بیشتر ما، تمام چاله‌چوله‌ها و خراش‌خوردگی‌ها و شکاف‌های آسفالت‌های پیاده‌رو‌ها را از حفظیم، اما پیشخوان دکه‌ها را نه. نه صفحه اول روزنامه‌ها را می‌بینیم، نه تیتر و جلد مجلات را؛ به‌جای آن فقط رد می‌شویم، عبور می‌کنیم؛ همان‌قدر خالی از معنا که عبارت «عابر‌ پیاده»، همان‌قدر سبک و بی‌وزن که حتی هوا را هم جابه‌جا نمی‌کنیم. سرگردان و عبوس. بدون تجربه نابی از ایستادن و گپ‌زدن. فقط سر می‌دزدیم از هجوم عابران تا باد سرعتشان، کلاهمان را نبرد. تعلل و درنگ در مقابل دکه‌ها از آن مفاهیم تهی و بدون تمنایی است که خیلی وقت است از فرهنگ لغات خیابانی ما رخت بربسته. خیابان و پیاده‌رو، برای ما تنها جایی است برای عبور، محلی است برای گذر و جایی است برای نبودن و نماندن. همه را نمی‌گویم، حتما هستند مخاطبان وفادار و علاقه‌مند و پیگیری که هر روز به شوق روزنامه و مجله پای دکه‌ها می‌آیند، با هم گپ می‌زنند و روزنامه یا مجله به بغل، صحنه را ترک می‌کنند. با وجود این، اما اینها محدودند و اندک و هر روز هم تعدادشان کم و کمتر می‌شود. این موضوع، به‌عنوان یک «مسئله فرهنگی»، بدون شک دلایل و ریشه‌های مختلفی دارد و نمی‌توان برای آن یک یا چند عامل را به‌عنوان عوامل اصلی مطرح کرد، اما در ریشه‌شناسی این مسئله، دو فاکتور بیش از سایر عوامل به نظر می‌رسد که مهم و تأثیرگذار است؛ یکی وضعیت عمومی و کلا اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و دیگری عملکرد روزنامه‌نگاران و تیم تولید محتوای یک محصول رسانه‌ای. اولی را که همه از حفظیم؛ وضعیت نابسامان اقتصادی از یک ‌سو و ساختار دولتی فعالیت‌های فرهنگی از سوی دیگر، سبد خرید فرهنگی خانوار را هر روز کوچک و کوچک‌تر کرده تا جایی که برای برخی، اساسا دیگر توانی برای خرید روزنامه و مجله نمانده و آن‌قدر گرفتاری زیاد است که کسی حوصله و انگیزه دنبال‌کردن روزنامه‌ها و مجلات را ندارد. اینها همان طبقه متوسطی هستند که تا چند سال پیش، مخاطبان بالقوه و بالفعل روزنامه و مجله در ایران بودند و امروز نه! مسئله مهم و مغفول دیگر، کار مشترک تیم تولید محتوای یک رسانه و مجله از روزنامه‌نگاران تا عکاسان و سردبیران و گرافیست‌هاست. آیا هیچ‌ وقت از خود پرسیده‌ایم که نقش ما در قهر‌کردن مردم با دکه‌ها چیست؟ نه‌‌فقط مردمی که روزنامه یا مجله می‌خریدند و دیگر نمی‌خرند، بلکه حتی آنهایی که دکه برایشان جایی برای مرور روزنامه‌ها و مجلات و گپ‌زدن‌های مدام بود و امروز نه. آیا تاکنون از خود پرسیده‌ایم صفحات اول روزنامه‌ها چقدر جذاب و دعوت‌کننده است؟ عکس‌یک‌های ما چقدر تأثیرگذار و مطابق با دغدغه‌های روز مردم است؟ طراحی مجلات و جلد آنها چگونه می‌خواهد قلاب خود را به مخاطب گیر دهد و او را مشتاق به توقفی کوتاه کند؟ واقعیت این است که تعداد زیادی از ما خیلی وقت است این چیزها را از خود نمی‌پرسیم یا می‌پرسیم و به پاسخ‌هایمان وقعی نمی‌نهیم، خیلی‌هایمان هم اساسا برای مخاطب حق اظهار‌نظر قائل نیستیم و کار خود را می‌کنیم و راه خود را می‌رویم. بسیاری‌ از ما هم می‌خواهیم، اما نمی‌توانیم؛ این آخری بسیار جدی است و بسیار هم نفس‌گیر. با همه اینها، دکه‌ها هنوز هم دعوت‌کننده‌اند؛ هر‌چند کمتر از قبل، هر‌چند دست‌و‌پا‌شکسته‌تر، اما روی پیشخوان را که ببینیم، هنوز هم هستند مجلات و روزنامه‌هایی که مخاطب را به تفکر و تأمل وا‌می‌دارند، مجلات و روزنامه‌هایی که تلاش می‌کنند هر‌کدام طیفی از مخاطبان و سلیقه‌ها را پاسخ گویند، مجلات و روزنامه‌هایی که هر‌چه هستند، بضاعت این روزگار هستند و نویسندگان و تحریریه‌ها و هنرمندان‌شان، امیدوارند این «به ‌قدر بضاعت بودن» را مخاطبان بدانند و درک کنند.

ارسال دیدگاه شما