کد خبر : 184978 تاریخ : 1397/01/20
ایده‌هایی برای اعاده حق بر نقد در کتاب «بیژن الهی: تولید جمعی شعر و کمال ژنریک» سیاستِ شعری الهی

پارسا شهری: «هیچ منتقدی تعهد ندارد درباره همه کسانی که چیزی می‌نویسد و منتشر می‌کند، دست به نقد ببرد.» این گزاره‌ای است که علی سطوتی‌قلعه در مقدمه کتابش؛ «بیژن الهی: تولید جمعی شعر و کمال ژنریک» مطرح می‌کند: «منتقدی که زیر بار چنین تعهدی می‌رود، نهایت‌الامر، ردای کارشناس بازار کتاب و کلیددار موزه ادبیات را به تن می‌کند.» او براهنی را نمونه می‌آورد که در ادبیات معاصر فارسی درباره بسیاری نوشته است اما آنچه او را «براهنی» می‌کند، نقدِ چوبک است. سطوتی‌قلعه با اینکه معتقد است، بیژن الهی در نقد ادبی ما چندان که باید و شاید دیده نشده یا حتی ندیده گرفته شده است، تکلیف مخاطب را همین ابتدا روشن می‌کند و می‌نویسد این کتاب قصد ندارد سکوتِ منتقدان نسل‌های پیش را جبران کند، بالعکس، سراسرِ کتاب را باید در حکم همان سکوت به‌شیوه خاص نویسنده‌اش خواند، چراکه تفاوت تنها در این است که الهی برای مولفِ کتاب، مسئله‌ساز بوده و به‌قول خودش چه‌بسا برای دیگران مسئله‌ساز نبوده است. «باری، چیزی اگر قرار باشد جبران شود، قضای روزگار همان سکوت پرهیاهویی است که کاشفان نه‌چندان فروتنِ شاعر پس از مرگ او برپا کرده‌‌اند.» سطوتی‌قلعه، از این‌رو عنوانِ مقدمه‌اش را «نقد همچون اعاده سخن‌گفتن/نگفتن» گذاشته است. بعد از مقدمه نوبت به فصلِ «سه بغرنج انتقادی: تحقیقی، اخلاقی، حقوقی» می‌رسد. هر فصل با تکه‌ای از اشعار و ترجمه‌های بیژن الهی آغاز می‌شود و این انتخاب‌ها نه از سَر رویکرد صرف فرمی و چیدنِ فصل‌ها، بلکه انتخاب‌هایی است بِجا که عصاره ایده هر فصل را در خود دارد. مولف در فصل نخست از مواجهه‌ای بغرنج با بیژن الهی خبر می‌دهد. «هرگونه مواجهه نزدیک‌تر با کاروبارِ ادبی بیژن الهی، فارغ از سکوت پرهیاهویی که بازگشت او از حواشی گذشته شعر جدید فارسی به متن مباحث ادبی برانگیخته، پیشاپیش حامل بغرنج‌های عدیده‌ای خواهد بود، و این نه فرضاً به‌دلیل بغرنج‌بودنِ شعرها، ترجمه‌ها و فکرهای الهی، که از آنجا ناشی می‌شود که موضوعِ تحقیق نه به‌تمامی در دسترس است و نه تکلیفِ آن کاملا روشن.» ‌بخشی از مسئله به این برمی‌گردد که بیشتر شعرها و ترجمه‌های الهی پس از مرگ او منتشر شده‌اند و ظاهراً روند انتشار این آثار هنوز به آخر نرسیده است. بعد، مولف از انگاره‌های اخلاقی می‌گوید که با نقد ادبی در شعر جدید فارسی گره خورده است. سطوتی‌قلعه خرده‌ریزهای خاطرات و حواشی ادبی بیژن الهی را پهن می‌کند تا با گره‌زدن آنها به مفهومِ نقد ادبی خوانش دیگری از آثار الهی به‌دست دهد. از این‌رو پای وقایع و نقل‌ها و خاطرات و نام‌هایی به‌میان می‌آید که در روزگار الهی با او دمخور بودند یا حضوری و نقشی داشتند: طاهر نوکنده، نوری‌علا، هاشمی‌نژاد، شمیم بهار و دیگران. در لفافِ نقد، اینجا تاریخ ادبیاتی روایت می‌شود که سختْ به‌کارِ نقد ادبی و ترسیم واقعیت فضای ادبیات ما می‌آید. «شب نیمایی، صبح الهی: گشوده‌گی نماد و فروبسته‌گی مضمون» فصل بعدی است. در این فصل منتقد، به‌نوعی ایده محوری کتاب را پیش می‌کشد و بر مفهومِ «تولید جمعی»‌ تمرکز می‌کند و معتقد است نوعی تولید جمعی در میان شعرهای الهی در جریان است. «مرزهای فرمالی که شعری را از شعر دیگر جدا می‌کند، فروریخته می‌شود، و رابطه‌های استعاری فرصتِ آن را می‌یابند تا در دو یا چند شعر تکرار شوند.» از نکاتِ درخور توجه این کتاب نسبتی است که مولف در میان شاعران برقرار می‌کند. او تبارِ شعر جدید فارسی را پیش می‌کشد و شاعری را در نسبت با شاعری دیگر می‌خواند، تا مفهوم و ایده‌ای تازه در نقد ادبی سر بر آورد. برای نمونه او از شبِ نیمایی و صبحِ الهی سخن می‌گوید یا باور دارد که برخی از شعرهای الهی که به تفصیل در این فصل شرح داده است،‌ با شعرهایی از رویایی دست‌کم از «دریایی‌ها» ‌به این طرف، شباهت‌های بسیار دارد. او از پدیده «شعر ژانر»‌ در دورانی از کار شعری الهی می‌گوید و نیز از مسئله رویایی که نوشتن «کتاب شعر» بوده است. «مد بینایی: ماشینیسم شعری در فرمی ایدئولوژیک» عنوانِ‌ فصل بعد است که این‌گونه آغاز می‌شود:‌ «تکرار رابطه‌های شعری، یا فراتر از آن تکرارِ منطق شعر ژانر، فردیتِ ناب الهی را، به‌رغمِ خواست درونی و ژست شاعری او، در معرض برداشت‌هایی یکسر متفاوت قرار می‌دهد. بار دیگر پای نوعی تولید جمعی به میان می‌آید، با این تفاوت که اینجا شعرها از یکدیگر مراقبت می‌کنند.» به بیان دیگرِ منتقد هر شعر حاصل مونتاژ قطعاتی است که در شعرهای دیگر به‌شیوه‌ای دیگر مونتاژ می‌شود. براین اساس سروکار ما بیش از آنکه با خلاقیت ناب فردی شاعر باشد،‌ با ماشین مونتاژ است که گویی در فضایی آکوستیک به کار افتاده است، به‌گونه‌ای که سروصدای آن به بیرون درز نمی‌کند و «رابطه‌های استعاری تکرارشونده در حکم پیچ‌ومهره‌های این ماشین عمل می‌کنند.» رفته‌رفته منتقد به‌طرزِ دقیق‌تر و با جزئیات بیشتری بر شعرهای الهی تمرکز می‌کند. فصل بعدی؛ «راوی در مقام دولت: حراست، ثبت داده‌ها و کنترل حواس» با بازخوانی انتقادی «تشریح پیاز» در سایه شعر دیگری از الهی با عنوان «حراست کنج‌های خالی» آغاز می‌شود تا از خلالِ این تطبیق، منتقد درک روشن‌تری از شیوه لایه‌برداری الهی در شعر ارائه دهد که به‌زعمِ او همواره لاجرم به عمق، به مرکز می‌رسد. «لوکس‌سازی: علامت‌گذاری، رسم‌الخط، تقطیع و تعقید»، «شاعرانه‌گی و شمارش‌گری: اما و یک»، «پیمایش بدن‌ها: شاملو، الهی و سیاستِ شعری»، «توانش‌های انعکاسی: رازورزی، کمال‌گرایی و اسطوره خلاقیت»، «کمال‌گرایی علیه گسست: دوره، تجربه و آزمایشگاه» و «ترجمه: رویای پیشابابلی، امضا، ناتمامی»، عناوین دیگر فصل‌های این کتاب‌اند. علی سطوتی‌قلعه، منتقد ادبی که سالیانی است در حوزه نقد ادبی، ادبیات داستانی و شعر می‌نویسد، در کتابِ نخست‌اش «بیژن الهی: تولید جمعی شعر و کمال ژنریک»، بر خصلتِ جمعی تولید شعر دست گذاشته است، که طبعا در فضای موجود شعر ایران، خصلتی رادیکال و خلاف‌ِ مُد دارد. او بر آن است تا نشان دهد چطور فیگورِ شاعری بیژن الهی به سنتی وابسته است که با تولیدِ جمعی شعر بیگانه نبوده، بلکه به آن باور داشته است.