30 شماره آخر

  • شماره 4160 -
  • ۱۴۰۰ شنبه ۱۳ آذر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه ورق بزنید دریافت همه صفحات
تبلیغات
روزنامه شرق نارون

مارکس و انسان‌شناسی جهان مدرن

مارکس در اواخر عمر خود و در سال‌هایی که به‌شدت مشغول تحقیق و تکمیل مطالعات خود در زمینه اقتصاد سیاسی بود، ناگزیر شد برای فهم بهتر اقتصاد سیاسی به مطالعه موضوعات تاریخی و انسان‌شناسی بپردازد. بررسی مارکس و انبوه مطالعاتی که او در زمینه انسان‌شناسی کرد، با هدف کلی شناخت زمینه‌های وقوع سوسیالیسم در هر منطقه خاص جغرافیایی با ملت‌ها و نژادهای متنوع بود. مارکس با پژوهش‌های خود در این حوزه به اطلاعات برجسته‌ای درباره ویژگی‌های نهادهای اجتماعی و سیر تاریخی آنها دست یافت. مطالعات مارکس معطوف به نظریه‌های برجسته‌ترین پژوهشگران حوزه انسان‌شناسی بود و به‌این‌ترتیب او توانست حلقه مفقوده پژوهش خود را تکمیل کند. مارکس در حال نگارش جلد دوم «سرمایه» بود که درگیر مطالعات انسان‌شناسی و تاریخی شد. او باور داشت که با مطالعه محتمل‌ترین فرضیه‌های سیر تاریخی شیوه‌های تولید می‌تواند چارچوب نظری محکم‌تری برای دگرگونی احتمالی جامعه کمونیستی در آینده ارائه دهد. نتیجه این مطالعات در «دفترهای قوم‌شناسی» منعکس شده که مشتمل بر یادداشت‌هایی خواندنی درباره دوره پیشاتاریخی، خاستگاه‌های اولیه مالکیت، تحول نهاد خانواده و جایگاه زنان در جوامع مختلف، آداب و رسوم کمونته‌ها در جوامع پیشاسرمایه‌داری و موضوعات دیگر بود. مارکس در دیگر آثار پراکنده خود نیز درباره شکل‌گیری ماهیت قدرت دولتی، نقش افراد و مسائل مدرن‌تری مثل تأثیر مسئله نژاد و استعمار بر رویکردهای انسان‌شناسی مطالب پراکنده‌ای را به نگارش درآورد. کتاب «مارکسِ انسان‌شناس» اثر تامس پَترسون که به‌تازگی با ترجمه مهرداد امامی و به همت نشر لاهیتا روانه بازار شده، مجموعه آثار و نظرات مارکس را در زمینه انسان‌شناسی جمع‌آوری و تحلیل کرده و کاربست آن را برای زمانه امروز نشان می‌دهد. مترجم در بخشی از مقدمه خود هدف از ترجمه این کتاب را پیش از هر چیز نشان‌دادن این نکته می‌داند که انسان‌شناسی به‌مثابه رشته‌ای مدرن، اگرچه تاریخی استعماری و نقشی سرکوبگر داشته؛ در‌عین‌حال سنت‌هایی رادیکال و برابری‌خواه نیز پرورانده که همواره از سوی جریان‌های غالب پژوهش انسان‌شناختی طرد شده و نادیده گرفته شده‌اند. با شروع قرن بیست‌ویکم و پس از تجربه فراز‌و‌فرود انقلاب‌های سوسیالیستی قرن گذشته و نیز بروز بحران‌های ساختاری نظام سرمایه‌داری، اندیشه‌های مارکس یک بار دیگر توجه بسیاری از اندیشمندان را به خود جلب کرده‌اند. پترسون در این اثر بیش از هر چیز در پی اثبات اهمیت اندیشه‌های مارکس برای حوزه انسان‌شناسی در قرن بیست‌ویکم است و در خلال بررسی مفصل آثارش، به چگونگی تأثیرپذیری او از اندیشه انتقادی روشنگری می‌پردازد. به باور مارکس انسان‌ها افرادی اجتماعی‌اند که در‌عین‌حال نیازهای‌شان را در بستر مناسبات اجتماعی تاریخا مشخص برآورده و بازتولید می‌کنند و فرهنگ‌ها، به این‌ نحو پدید می‌آیند. کتاب حاضر در جریان خوانشی انسان‌شناختی از آثار مارکس دست به کندوکاو در مجموعه‌ای از مفاهیم اصلی اندیشه او، از قبیل طبقه، جوامع طبقاتی و فاقد طبقه، شیوه تولید و نیز نقش استثمار، بیگانگی و سلطه در شکل‌گیری جوامع انسانی و افراد اجتماعی می‌زند. فصل نخست، «عصر روشنگری و انسان‌شناسی» به بررسی این موضوع می‌پردازد که چگونه طبیعت و سپس جامعه انسان از دهه 1670 به بعد به آرامی تاریخ‌مند شدند. این تاریخ‌مندی، حول و حوش 1750، با انتشار روح‌القوانین منتسکیو، تاریخ طبیعی بوفن و گفتار در خاستگاه‌های نابرابری روسو به اوج خود رسید. فصل دوم، «انسان‌شناسی مارکس»، ویژگی‌های عمده انسان‌شناسی فلسفی او را ترسیم می‌کند؛ سازمان کالبدی انسان‌ها، اهمیت مجموعه مناسبات اجتماعی، تنوع و تاریخ‌مندی جوامع انسانی و اهمیت پراکسیس در تولید، بازتولید و دگرگونی همان اجتماعات. بر‌خلاف روسو، هگل و سایرن، مارکس میان خصلت فیزیکی و اخلاقی انسان‌ها تمایز نمی‌گذارد؛ بنابراین، تاریخ انسانی را از قلمرو طبیعت منفک نمی‌کند. اما در نهایت پترسون اذعان می‌کند که انسان‌شناسی مارکس، تا حد زیادی متأثر از متفکران عصر روشنگری است. فصل سوم، «موجودات انسانی طبیعی»، به بررسی مبانی موافقت و ارزیابی مثبت مارکس از «منشأ حیات» چارلز داروین می‌پردازد که شامل امتناع داروین از پذیرش مباحث غایت‌شناختی در علوم طبیعی، اتخاذ انگاره تغییر تاریخا تصادفی از جانب او، توجه خاصش به تنوع و نیز این ایده بود که هر ارگانیسم واحی پیامد منش‌های متقابل با محیط‌های اطرافش است. با وجود اینکه مارکس اغلب به‌عنوان یک تکامل‌گرای اجتماعی تفسیر شده است که تاریخ انسان را در قالب مراحل خطی و تکامل‌یابنده مطلق نشان داده است، نویسنده در این فصل نشان می‌دهد که مارکس درکی بسیار پیچیده‌تر از تاریخ بشر داشته که به معنای مسیرهایی چندخطی در تکامل و پیشرفت است. فصل چهارم، «تاریخ، فرهنگ و صورت‌بندی‌های اجتماعی» به کندوکاو در بدیلی می‌پردازد که مارکس از اواخر دهه 1850 به بعد آن را در برابر تکامل‌گرایی اجتماعی نظریه‌پردازان سرمایه‌داری کشاورزی در دوران روشنگری، با دیدگاه‌های غایت‌شناختی هگل در باب فعلیت‌یابی ذهن انسان و انکشاف فاعلیت آزاد گسترش داد. مارکس در عوض، به جای تأکید بر طبیعت انسان که می‌تواند تا حد زیادی به ابعاد روان زیست‌شناختی یا معنوی آن فروکاسته شود، بر تاریخ‌مندی فرد و مناسبات اجتماعی تمرکز کرد. فصل پنجم، «سرمایه‌داری و انسان‌شناسی جهان مدرن»، به اندیشه‌های مارکس درباره فرایندهای اساسی گذار به سرمایه‌داری و متعاقب آن انکشاف سرمایه‌داری صنعتی در مقیاسی هردم‌افزاینده از خلال شکل‌گیری بازارهای داخلی و خارجی و مستعمراتی می‌پردازد که نه‌تنها مواد خام بلکه حتی مشتریانی برای کالاهای تولیدشده فراهم می‌کرد. در‌حالی‌که انکشاف سرمایه‌داری از یک سو داستان غارت انباشت بدوی و وابسته‌سازی شمار روزافزونی از افراد، چه در داخل و چه در خارج از کشور، به مناسبات انضباطی سرمایه‌داری است؛ اما از سوی دیگر، با داستانی درباره مقاومت، توسعه ناموزون از مسیرهای متفاوت در نتیجه مفصل‌بندی جوامع سرمایه‌داری با جوامع دارای شیوه‌های تولید گوناگون، که به انحای مختلف در برابر تغییر مقاومت می‌کردند و نیز تحمیل حکومت استعماری به دست دولت‌های ملی سرمایه‌دار مواجهیم. فصل ششم، «انسان‌شناسی برای قرن بیست‌و‌یکم»، با نخستین پیش‌گزاره‌های مارکس درباره تاریخ آغاز می‌شود: وجود انسان‌های واقعی و فعال. پترسون یادآور می‌شود مسائلی که در قرن بیست‌و‌یکم با آن مواجهیم نسبت به زمان مارکس تغییر چندانی نکرده‌اند: به‌عنوان نمونه می‌توان به ضرورت عدالت اجتماعی در ابعاد گوناگون، تبعیض مبتنی بر نژادپرستی، جنسیت، بیگانه‌هراسی و ناشکیبایی ملی‌گرایی‌ها و بنیادگرایی‌های متفاوت، نابرابری‌هایی که نشان از مبارزه طبقاتی دارند و نیز اضمحلال جهانی که در آن به سر می‌بریم، اشاره کرد. او در این فصل تلاش می‌کند پاسخ به این معضلات را با نظریه انسان‌شناسانه مارکس تشریح کند.

 

ارسال دیدگاه شما

روزنامه شرق
عنوان صفحه‌ها

شماره 4186

تاریخ ۱۴۰۰/۱۰/۱۳

نور نوشت
کارتون

مارکس و انسان‌شناسی جهان مدرن

مارکس در اواخر عمر خود و در سال‌هایی که به‌شدت مشغول تحقیق و تکمیل مطالعات خود در زمینه اقتصاد سیاسی بود، ناگزیر شد برای فهم بهتر اقتصاد سیاسی به مطالعه موضوعات تاریخی و انسان‌شناسی بپردازد. بررسی مارکس و انبوه مطالعاتی که او در زمینه انسان‌شناسی کرد، با هدف کلی شناخت زمینه‌های وقوع سوسیالیسم در هر منطقه خاص جغرافیایی با ملت‌ها و نژادهای متنوع بود. مارکس با پژوهش‌های خود در این حوزه به اطلاعات برجسته‌ای درباره ویژگی‌های نهادهای اجتماعی و سیر تاریخی آنها دست یافت. مطالعات مارکس معطوف به نظریه‌های برجسته‌ترین پژوهشگران حوزه انسان‌شناسی بود و به‌این‌ترتیب او توانست حلقه مفقوده پژوهش خود را تکمیل کند. مارکس در حال نگارش جلد دوم «سرمایه» بود که درگیر مطالعات انسان‌شناسی و تاریخی شد. او باور داشت که با مطالعه محتمل‌ترین فرضیه‌های سیر تاریخی شیوه‌های تولید می‌تواند چارچوب نظری محکم‌تری برای دگرگونی احتمالی جامعه کمونیستی در آینده ارائه دهد. نتیجه این مطالعات در «دفترهای قوم‌شناسی» منعکس شده که مشتمل بر یادداشت‌هایی خواندنی درباره دوره پیشاتاریخی، خاستگاه‌های اولیه مالکیت، تحول نهاد خانواده و جایگاه زنان در جوامع مختلف، آداب و رسوم کمونته‌ها در جوامع پیشاسرمایه‌داری و موضوعات دیگر بود. مارکس در دیگر آثار پراکنده خود نیز درباره شکل‌گیری ماهیت قدرت دولتی، نقش افراد و مسائل مدرن‌تری مثل تأثیر مسئله نژاد و استعمار بر رویکردهای انسان‌شناسی مطالب پراکنده‌ای را به نگارش درآورد. کتاب «مارکسِ انسان‌شناس» اثر تامس پَترسون که به‌تازگی با ترجمه مهرداد امامی و به همت نشر لاهیتا روانه بازار شده، مجموعه آثار و نظرات مارکس را در زمینه انسان‌شناسی جمع‌آوری و تحلیل کرده و کاربست آن را برای زمانه امروز نشان می‌دهد. مترجم در بخشی از مقدمه خود هدف از ترجمه این کتاب را پیش از هر چیز نشان‌دادن این نکته می‌داند که انسان‌شناسی به‌مثابه رشته‌ای مدرن، اگرچه تاریخی استعماری و نقشی سرکوبگر داشته؛ در‌عین‌حال سنت‌هایی رادیکال و برابری‌خواه نیز پرورانده که همواره از سوی جریان‌های غالب پژوهش انسان‌شناختی طرد شده و نادیده گرفته شده‌اند. با شروع قرن بیست‌ویکم و پس از تجربه فراز‌و‌فرود انقلاب‌های سوسیالیستی قرن گذشته و نیز بروز بحران‌های ساختاری نظام سرمایه‌داری، اندیشه‌های مارکس یک بار دیگر توجه بسیاری از اندیشمندان را به خود جلب کرده‌اند. پترسون در این اثر بیش از هر چیز در پی اثبات اهمیت اندیشه‌های مارکس برای حوزه انسان‌شناسی در قرن بیست‌ویکم است و در خلال بررسی مفصل آثارش، به چگونگی تأثیرپذیری او از اندیشه انتقادی روشنگری می‌پردازد. به باور مارکس انسان‌ها افرادی اجتماعی‌اند که در‌عین‌حال نیازهای‌شان را در بستر مناسبات اجتماعی تاریخا مشخص برآورده و بازتولید می‌کنند و فرهنگ‌ها، به این‌ نحو پدید می‌آیند. کتاب حاضر در جریان خوانشی انسان‌شناختی از آثار مارکس دست به کندوکاو در مجموعه‌ای از مفاهیم اصلی اندیشه او، از قبیل طبقه، جوامع طبقاتی و فاقد طبقه، شیوه تولید و نیز نقش استثمار، بیگانگی و سلطه در شکل‌گیری جوامع انسانی و افراد اجتماعی می‌زند. فصل نخست، «عصر روشنگری و انسان‌شناسی» به بررسی این موضوع می‌پردازد که چگونه طبیعت و سپس جامعه انسان از دهه 1670 به بعد به آرامی تاریخ‌مند شدند. این تاریخ‌مندی، حول و حوش 1750، با انتشار روح‌القوانین منتسکیو، تاریخ طبیعی بوفن و گفتار در خاستگاه‌های نابرابری روسو به اوج خود رسید. فصل دوم، «انسان‌شناسی مارکس»، ویژگی‌های عمده انسان‌شناسی فلسفی او را ترسیم می‌کند؛ سازمان کالبدی انسان‌ها، اهمیت مجموعه مناسبات اجتماعی، تنوع و تاریخ‌مندی جوامع انسانی و اهمیت پراکسیس در تولید، بازتولید و دگرگونی همان اجتماعات. بر‌خلاف روسو، هگل و سایرن، مارکس میان خصلت فیزیکی و اخلاقی انسان‌ها تمایز نمی‌گذارد؛ بنابراین، تاریخ انسانی را از قلمرو طبیعت منفک نمی‌کند. اما در نهایت پترسون اذعان می‌کند که انسان‌شناسی مارکس، تا حد زیادی متأثر از متفکران عصر روشنگری است. فصل سوم، «موجودات انسانی طبیعی»، به بررسی مبانی موافقت و ارزیابی مثبت مارکس از «منشأ حیات» چارلز داروین می‌پردازد که شامل امتناع داروین از پذیرش مباحث غایت‌شناختی در علوم طبیعی، اتخاذ انگاره تغییر تاریخا تصادفی از جانب او، توجه خاصش به تنوع و نیز این ایده بود که هر ارگانیسم واحی پیامد منش‌های متقابل با محیط‌های اطرافش است. با وجود اینکه مارکس اغلب به‌عنوان یک تکامل‌گرای اجتماعی تفسیر شده است که تاریخ انسان را در قالب مراحل خطی و تکامل‌یابنده مطلق نشان داده است، نویسنده در این فصل نشان می‌دهد که مارکس درکی بسیار پیچیده‌تر از تاریخ بشر داشته که به معنای مسیرهایی چندخطی در تکامل و پیشرفت است. فصل چهارم، «تاریخ، فرهنگ و صورت‌بندی‌های اجتماعی» به کندوکاو در بدیلی می‌پردازد که مارکس از اواخر دهه 1850 به بعد آن را در برابر تکامل‌گرایی اجتماعی نظریه‌پردازان سرمایه‌داری کشاورزی در دوران روشنگری، با دیدگاه‌های غایت‌شناختی هگل در باب فعلیت‌یابی ذهن انسان و انکشاف فاعلیت آزاد گسترش داد. مارکس در عوض، به جای تأکید بر طبیعت انسان که می‌تواند تا حد زیادی به ابعاد روان زیست‌شناختی یا معنوی آن فروکاسته شود، بر تاریخ‌مندی فرد و مناسبات اجتماعی تمرکز کرد. فصل پنجم، «سرمایه‌داری و انسان‌شناسی جهان مدرن»، به اندیشه‌های مارکس درباره فرایندهای اساسی گذار به سرمایه‌داری و متعاقب آن انکشاف سرمایه‌داری صنعتی در مقیاسی هردم‌افزاینده از خلال شکل‌گیری بازارهای داخلی و خارجی و مستعمراتی می‌پردازد که نه‌تنها مواد خام بلکه حتی مشتریانی برای کالاهای تولیدشده فراهم می‌کرد. در‌حالی‌که انکشاف سرمایه‌داری از یک سو داستان غارت انباشت بدوی و وابسته‌سازی شمار روزافزونی از افراد، چه در داخل و چه در خارج از کشور، به مناسبات انضباطی سرمایه‌داری است؛ اما از سوی دیگر، با داستانی درباره مقاومت، توسعه ناموزون از مسیرهای متفاوت در نتیجه مفصل‌بندی جوامع سرمایه‌داری با جوامع دارای شیوه‌های تولید گوناگون، که به انحای مختلف در برابر تغییر مقاومت می‌کردند و نیز تحمیل حکومت استعماری به دست دولت‌های ملی سرمایه‌دار مواجهیم. فصل ششم، «انسان‌شناسی برای قرن بیست‌و‌یکم»، با نخستین پیش‌گزاره‌های مارکس درباره تاریخ آغاز می‌شود: وجود انسان‌های واقعی و فعال. پترسون یادآور می‌شود مسائلی که در قرن بیست‌و‌یکم با آن مواجهیم نسبت به زمان مارکس تغییر چندانی نکرده‌اند: به‌عنوان نمونه می‌توان به ضرورت عدالت اجتماعی در ابعاد گوناگون، تبعیض مبتنی بر نژادپرستی، جنسیت، بیگانه‌هراسی و ناشکیبایی ملی‌گرایی‌ها و بنیادگرایی‌های متفاوت، نابرابری‌هایی که نشان از مبارزه طبقاتی دارند و نیز اضمحلال جهانی که در آن به سر می‌بریم، اشاره کرد. او در این فصل تلاش می‌کند پاسخ به این معضلات را با نظریه انسان‌شناسانه مارکس تشریح کند.

 

ارسال دیدگاه شما