بحران آب و خلافهاي ريز و درشت
آب دزدي
محمدرضا جعفری.فعال اجتماعی
چشماندازی وسیع، آیندهای دمدست و آنچه به دیده میآید، آب است که به دریا میریزد و هدر میشود! دوران توسعه است و همپای آن مصرف، هریک به الزاماتی؛ انگارهای باشکوه، مهار طبیعت، تفکر سازهای، سازههایی عظیم و طرحهایی کلان. هرچیزی امکانپذیر میشود: دشتی سبز در کویر، صنایعی پرمصرف در مرکز فلاتی خشک، کشاورزی گسترده بیبازده و آببر؛ همه به یمن ِ سد و تونل و انتقال آب. آینده همین امروز است، ملاک دادههای امروزی، آماری که دستاندازی به طبیعت را موجه میکند، توسعه کوتهبینانه را توجیه میکند و اگرچه دم از واقعیت میزند، اما بر نیمی از واقعیت پرده میکشد. خلافی کوچک، اختلافی بزرگ. همه مقصرند، همه شاید خلافکار: آنکه این دادهها را تولید میکند و آنکه به کار میبندد. آورد آب، امروز را ملاک توسعه آتی میکند. از مصرف آشامیدنی میگوید، راست هم میگوید، اما درعمل به کام کشاورزی ناکارآمد و صنایع جاهطلبانه پرمصرف میشود. از لزوم اشتغال و توسعه دم میزند بیآنکه جایگزینهای ممکن و تبعات حتمی و تجربه جهانی را هم بیان کند. آب که هست مصرف میکنیم، میبندیم و منتقل میکنیم.
اما این نوع توسعه، این به ارزانی در دسترسبودن، این قدرت در نگفتن نیمی از حقیقت، فرهنگ خود را به بار میآورد. مصرفگرایی تام و کلبیمسلکی: هست پس بریز و بپاش. اطرافمان پر از این نوع نگاه به طبیعت است، به مواد خام طبیعی، با این استدلال که پولش را میدهیم -اگر هم توانستیم، نمیدهیم- و چه ارزانتر و دسترستر از آب. رودخانهای روان و سفرهای زیرزمینی. مقنی و موتورپمپ. برق مفتومجانی و سرزمینی انگار ارث پدری! و آب فراوان؛ طبیعتی آوردگاه تاختوتاز مصرفگرایی بورژواها و طبقه متوسط، میدان کسبوکار شادی و نمایش دارایی. ویلاسازی جلوهای از هردوست؛ در طبیعت بکر شمال و چهارمحالوبختیاری یا خشکی خوزستان و اصفهان. میتوان ویلایی ساخت و دور از چشم با کانالی از آب رودخانه، یا چاهی عمیق یا آب لولهکشی شهری سبزش کرد و گل کاشت. این ویلا نیاز به استخر دارد. آب هم هست. موتور را روشن میکنی و آب تازه از سفرههای بیرمق آب زیرزمینی، از آب مصرف خانگی یا کانالی که فقط شامل مصارف کشاورزی مجاز میشود، لحظههای شاد شما را تَر میکند. همین و بهسادگی. انگارنهانگار که قانون، حفر چاه را محدود کرده، در شهرها با کمبود آب مصرفی
مواجهیم و کشاورزیمان توان منابع آب تجدیدپذیر را گرفته و هشدارها اینک به نابودی تمدن ایران در دهههای آتی کشیده است. اینها، دور از چشم یا اهمال قانون، در مقابل آن لحظههای شاد و پولی که جابهجا میشود به چشم نمیآید.
بیتفاوتی جامعهای که هشدارها را میشنود و نشانهها را میبیند، اما حاضر نیست مسئولیت رفتار و هزینه کردار اجتماعیاش را در مصرف بیمحابا و همزمان در تصمیمگیریهای غلط مدیریتی بپذیرد؛ یا چنان میکند که فاجعه دیر و دور است و چشم بر واقعیت و بر دادههای آماری حقیقی میبندد؛ جامعهای توجیهگر که عادت دارد قانونگریزیهای کوچک خود را نادیده گرفته و مدام بر طبل منزهطلبی و همزمان خردهگیری از دیگران بکوبد، منتظر فاجعه نخواهد ماند، چراکه خود فاجعه است.
چشماندازی وسیع، آیندهای دمدست و آنچه به دیده میآید، آب است که به دریا میریزد و هدر میشود! دوران توسعه است و همپای آن مصرف، هریک به الزاماتی؛ انگارهای باشکوه، مهار طبیعت، تفکر سازهای، سازههایی عظیم و طرحهایی کلان. هرچیزی امکانپذیر میشود: دشتی سبز در کویر، صنایعی پرمصرف در مرکز فلاتی خشک، کشاورزی گسترده بیبازده و آببر؛ همه به یمن ِ سد و تونل و انتقال آب. آینده همین امروز است، ملاک دادههای امروزی، آماری که دستاندازی به طبیعت را موجه میکند، توسعه کوتهبینانه را توجیه میکند و اگرچه دم از واقعیت میزند، اما بر نیمی از واقعیت پرده میکشد. خلافی کوچک، اختلافی بزرگ. همه مقصرند، همه شاید خلافکار: آنکه این دادهها را تولید میکند و آنکه به کار میبندد. آورد آب، امروز را ملاک توسعه آتی میکند. از مصرف آشامیدنی میگوید، راست هم میگوید، اما درعمل به کام کشاورزی ناکارآمد و صنایع جاهطلبانه پرمصرف میشود. از لزوم اشتغال و توسعه دم میزند بیآنکه جایگزینهای ممکن و تبعات حتمی و تجربه جهانی را هم بیان کند. آب که هست مصرف میکنیم، میبندیم و منتقل میکنیم.
اما این نوع توسعه، این به ارزانی در دسترسبودن، این قدرت در نگفتن نیمی از حقیقت، فرهنگ خود را به بار میآورد. مصرفگرایی تام و کلبیمسلکی: هست پس بریز و بپاش. اطرافمان پر از این نوع نگاه به طبیعت است، به مواد خام طبیعی، با این استدلال که پولش را میدهیم -اگر هم توانستیم، نمیدهیم- و چه ارزانتر و دسترستر از آب. رودخانهای روان و سفرهای زیرزمینی. مقنی و موتورپمپ. برق مفتومجانی و سرزمینی انگار ارث پدری! و آب فراوان؛ طبیعتی آوردگاه تاختوتاز مصرفگرایی بورژواها و طبقه متوسط، میدان کسبوکار شادی و نمایش دارایی. ویلاسازی جلوهای از هردوست؛ در طبیعت بکر شمال و چهارمحالوبختیاری یا خشکی خوزستان و اصفهان. میتوان ویلایی ساخت و دور از چشم با کانالی از آب رودخانه، یا چاهی عمیق یا آب لولهکشی شهری سبزش کرد و گل کاشت. این ویلا نیاز به استخر دارد. آب هم هست. موتور را روشن میکنی و آب تازه از سفرههای بیرمق آب زیرزمینی، از آب مصرف خانگی یا کانالی که فقط شامل مصارف کشاورزی مجاز میشود، لحظههای شاد شما را تَر میکند. همین و بهسادگی. انگارنهانگار که قانون، حفر چاه را محدود کرده، در شهرها با کمبود آب مصرفی
مواجهیم و کشاورزیمان توان منابع آب تجدیدپذیر را گرفته و هشدارها اینک به نابودی تمدن ایران در دهههای آتی کشیده است. اینها، دور از چشم یا اهمال قانون، در مقابل آن لحظههای شاد و پولی که جابهجا میشود به چشم نمیآید.
بیتفاوتی جامعهای که هشدارها را میشنود و نشانهها را میبیند، اما حاضر نیست مسئولیت رفتار و هزینه کردار اجتماعیاش را در مصرف بیمحابا و همزمان در تصمیمگیریهای غلط مدیریتی بپذیرد؛ یا چنان میکند که فاجعه دیر و دور است و چشم بر واقعیت و بر دادههای آماری حقیقی میبندد؛ جامعهای توجیهگر که عادت دارد قانونگریزیهای کوچک خود را نادیده گرفته و مدام بر طبل منزهطلبی و همزمان خردهگیری از دیگران بکوبد، منتظر فاجعه نخواهد ماند، چراکه خود فاجعه است.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.