|

نوروز آینده‌ ایران و دیاسپورای ایرانی

علی مرسلی:وقتی صحبت از دیاسپورای ایرانیان می‌شود، همه‌ ذهن‌ها سریع به سمت کانادا، امریکا، ترکیه، امارات و ... می‌رود. ولی سفر به نقاط مختلف جهان به ما نشان داد که ایرانیان در جهان پراکنده‌تر از چیزی بودند که ما تصور می‌کردیم.

نوروز آینده‌ ایران و دیاسپورای ایرانی

به گزارش گروه رسانه ای شرق،نوروز امسال را در «اکرا» در کشور غنا بودیم. نه هوای شرجی و گرم ساحل اقیانوس آتلانتیک و نه جغرافیای هزاران کیلومتر دور از ایران، هیچکدام ظاهراً حال و هوای بهار نداشتند؛ اما دست تقدیر رقم زد که این نوروز یکی از به یاد ماندنی‌ترین نوروز‌های ما تبدیل شود.

بخت و اقبال با ما یار بود و دعوت شدن به مهمانی نوروز ایرانیان اکرا که به همت یک خانواده‌  ایرانی صاحب یک رستوران در «اکرا» برپا شده بود، یک نوروز بسیار خاطره‌انگیز و زیبا برایمان ساخت. دیدار با ایرانیانی که اینقدر دور از وطن جغرافیایی‌شان،با کار، تلاش و ابتکار برای خود زندگی جدیدی ساخته بودند و با هم دور سفره‌ی هفت‌سین گرد آمده‌بودیم، برای من و همسرم بی‌نهایت زیبا و خاطره‌ساز بود.

مدت‌ها پیش در سفری در ایسلند بعد از ۱۵۰۰ کیلومتر رانندگی دور ایسلند(جاده‌ی شماره ۱)،به شهر ریکاویک پایتخت ایسلند رسیدیم.بعد از چند روز، هوا آفتابی بود و ما دنبال آدرس خانه‌ای که اجاره کرده‌بودیم می‌گشتیم.

در پیاده‌رو با هم فارسی صحبت می‌کردیم که صدایی به زبان آشنا از بالای سرمان شنیدیم. آقایی در بالکن خانه‌‌ای ،به فارسی با ما احوالپرسی کرد و بعد ازینکه برای آدرس راهنمایی‌مان کرد، شماره‌ی واحدش را هم گفت تا اگر کمکی نیاز داشتیم، کمک بخواهیم.

روز بعد، باطری ماشین ما خوابید! با شرکت تماس گرفتیم ولی کمکی دریافت نکردیم تا اینکه همسرم به ذهنش رسید از همسایه‌ ایرانی‌مان کمک بخواهیم. همسایه‌ی ایرانی اسمش اردشیر بود، سریع به محض اینکه زنگ واحدش را زدیم،خودش را رساند و با ماشینش ما را به خارج از شهر به یک تعمیرگاه که صاحبش یک ایرانی دیگر به اسم عرشیا بود رساند‌ و برگرداند.یک باطری کمکی را قرض گرفتیم و با آن ماشین را روشن کردیم و سفرمان را با پایان خوشی ادامه دادیم. اردشیر و خانواده‌ مهربانش ما را به منزلشان هم دعوت کردند و لحظات بسیار شیرینی در کنار آن‌ها داشتیم.هم اردشیر و هم عرشیا( تعمیرکار ایرانی) بدون کوچکترین چشمداشتی به ما کمک کردند.

در غنا باشی یا ایسلند، صرف تعلق به یک سرزمین،می‌تواند پیوند و تعلقی بین ما ایجاد کند که الزاما به دلیل هویت تاریخی، تاریخ پرشکوه،اعتقاد و این دلایل بیاتی که برخی همیشه لقلقه‌ی زبانشان است،نیست. تعلق ما به ایران بسیار تازه و مانند عید نوروزمان از جنس تبلور و شکوفایی است، ما به ایران زنده، ایرانی که می‌تپد و آبستن تغییرات است حس تعلق داریم نه زمستان سال قبل و نه شی تاریخی در موزه که هر کس به فراخور نگاه خود،نفع خود یا دانش خود، تفسیر و تأویلی از آن دارد.ایرانی بودن ما و حس مشترک " ایران" ما امیدی به یک کشور سعادتمند ،خوشحال، مرفه و در صلح و آرامش برای آینده ایرانیان است و ایران ذهنی مشترک ما " ایران با  آینده‌ی روشن"  است نه ایرانی که گذشته‌های پرشکوه،کم فروغ یا پراشتباهی هم ممکن بوده که داشته باشد.

از این رو ما هر جا،در هر سفری به دیاسپورای بزرگ ایرانیان برمی‌خوریم و صحبت میکنیم، بدون هیچ اراده‌ی از پیش تمهیدشده‌ای، می‌بینیم که ناخودآگاه در مورد ایران زنده‌ای که هست و ایرانی که دوست داریم باشد صحبت میکنیم، ما در مورد بهار و نوروز حرف می‌زنیم نه خزانی که بر ما گذشته !