«شرق» از آثار تحریم های جدید نفتی آمریکا علیه ایران بر مناسبات منطقه ای و جهانی گزارش می دهد
ادامه یک سیاست تکراری
مهدی بازرگان: پافشاری دولت ترامپ بر فشار حداکثری، در واقع ممکن است به نتایج معکوس برای آمریکا و منافع جهانی آن منجر شود. بهویژه اینکه فشارهای اقتصادی و تحریمها ممکن است موجب تقویت جبهه داخلی ایران شود و آن را به سمت خودکفایی بیشتر و کاهش وابستگی به غرب سوق دهد. همچنین، رشد برنامه هستهای ایران و افزایش سطح غنیسازی اورانیوم، نشاندهنده این است که فشار حداکثری نتواسته است ایران را به عقبنشینی در مسائل هستهای و منطقهای مجبور کند.

به گزارش گروه رسانه ای شرق، دوشنبه هفته جاری وزارتخانههای خزانهداری و امور خارجه آمریکا در تداوم کارزار فشار حداکثری دولت دونالد ترامپ علیه جمهوری اسلامی ایران، به طور مشترک اسامی چندین فرد و شرکتهای مرتبط با ایران را در فهرست تحریمها قرار دادند. به نوشته ایرنا، تحریمهای جدید وزارتخانههای خارجه و خزانهداری آمریکا علیه تجارت نفت ایران، اولین گام مشترک آنها از کارزار جدید فشار حداکثری علیه جمهوری اسلامی ایران است. به گفته تامی بروس، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا، وزارت خزانهداری ۱۶ نهاد و کشتی را تحریم کرده است، درحالیکه وزارت خارجه و وزارت خزانهداری به صورت مشترک ۲۲ نفر دیگر و ۱۳ کشتی را تحریم کردهاند.
تارنمای وزارت خزانهداری آمریکا ۲۴ فوریه ۲۰۲۵ برابر با ۶ اسفند ماه ۱۴۰۳، اعلام کرد که واشنگتن تحریمهای جدید مرتبط با ایران را روز دوشنبه به وقت محلی اعمال کرد؛ ازجمله افرادی که با یک شرکت صادرات نفت ایران مرتبط هستند. وزارت خزانهداری آمریکا در بیانیهای ادعا کرد که دفتر کنترل داراییهای خارجی وزارت خزانهداری (OFAC) و وزارت امور خارجه آمریکا تحریمهایی را علیه بیش از ۳۰ شخص و کشتی در حوزههای متعدد به دلیل نقش آنها در واسطهگری فروش و حملونقل فراوردههای نفتی ایران وضع کردند.
وزارت خزانهداری آمریکا هم چنین مدعی شده که در میان کسانی که امروز تحریم شدهاند، دلالان نفت در امارات متحده عربی و هنگکنگ، اپراتورها و مدیران نفتکش در هند و چین، رئیس شرکت ملی نفت ایران و شرکت پایانههای نفتی ایران هستند که فعالیتهای آنها به تأمین مالی فعالیتهای بیثباتکننده این کشور کمک میکند. کشتیهایی که امروز تحریم شدهاند، مسئول حمل دهها میلیون بشکه نفت خام به ارزش صدها میلیون دلار هستند.
ادعاهای وزیر خزانهداری آمریکا
در همین زمینه اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، در سخنانی ضد ایرانی ادعا کرد که «آمریکا از تمام ابزارهای در اختیار خود برای هدف قراردادن تمام بخشهای زنجیره تأمین نفت ایران استفاده خواهد کرد و هرکسی که با نفت ایران معامله میکند، خود را در معرض خطر تحریمهای درخورتوجهی قرار میدهد». براساس بیانیه وزارت خزانهداری آمریکا، حمید بورد، معاون وزیر نفت و مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران که مسئولیت اکتشاف، تولید، پالایش و صادرات نفت و فراوردههای نفتی در ایران را برعهده دارد، عباس اسدروز، سیدعلی میری، غلامحسین گرامی و علی معلمی ازجمله افرادی هستند که نام آنها در فهرست تحریمهای جدید آمریکا آمده است.
وزارت خزانهداری دولت ترامپ ۶ فوریه ۲۰۲۵ برابر با ۱۸ بهمن ماه ۱۴۰۳، نیز ادعا کرده بود که شبکه نفتی را که صدها میلیون دلار برای ارتش ایران تولید میکند، هدف قرار میدهد. وزارت خزانهداری آمریکا در بیانیهای مدعی شد: «امروز دفتر کنترل داراییهای خارجی وزارت خزانهداری (OFAC) یک شبکه بینالمللی را به دلیل تسهیل ارسال میلیونها بشکه نفت خام ایران به ارزش صدها میلیون دلار به چین تحریم میکند. این نفت به نمایندگی از ستاد کل نیروهای مسلح ایران و شرکت تحت تحریم آن که سپهر انرژی جهاننما پارس (سپهر انرژی) است، ارسال شده است. این تحریمها شامل نهادها و افراد در حوزههای متعدد، ازجمله چین، هند و امارات و همچنین چندین کشتی میشود.»
تحریمهای پیشین دولت ترامپ علیه نفت ایران که از بهمنماه شروع شد، با محکومیت جمهوری اسلامی روبهرو شد. دراینباره اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه، آن زمان پس از تحریم مجموعهای از اشخاص حقیقی و حقوقی به اتهام دخیلبودن در فروش نفت خام ایران، آن را کاملا ناموجه و مغایر با قواعد و موازین بینالمللی دانست و بهشدت محکوم کرد.
واکنش تهران
در پی فشارهای جدید واشنگتن، سخنگوی وزارت امور خارجه اقدام دولت آمریکا در تحریم چند شناور و شخص حقیقی و حقوقی به بهانه دخیلبودن در فروش نفت خام ایران را محکوم کرد. اسماعیل بقائی سه نشبه شب تاکید کرد که «تصمیمگیری در مورد تعاملات اقتصادی و تجاری کشورها با یکدیگر بخشی از حق قانونی تعیین سرنوشت ملتها است و هیچ طرفی حق ندارد به بهانههای سیاسی در صدد ممانعت یا اخلال در روابط تجاری و اقتصادی آنها برآید.»
سخنگوی وزارت امور خارجه، «اعمال تحریمهای جدید از سوی آمریکا علیه تجارت خارجی ایران مغایر با اصول منشور ملل متحد به ویژه اصل احترام به حاکمیت ملی و اصل تعیین سرنوشت ملتها و نیز خلاف قوانین بینالمللی ناظر بر تجارت آزاد بین کشورها دانست.» لذا به گفته این دیپلمات کشورمان، «تحریم های دولت ترامپ، اقدامی متخلفانه، ناموجه، نامشروع و ناقض حقوق بشر مردم ایران محسوب میشود و مستوجب مسئولیت بینالمللی دولت آمریکا است».
وی با اشاره به ادعاهای برخی مقامهای آمریکایی مبنی بر تمایل به تعامل با ایران، اعمال تحریم علیه ملت ایران را بزرگترین گواه ناراستی این ادعاها و نشانهای آشکار از دشمنی سیاستگزاران آمریکایی با رفاه، توسعه و سعادت مردم بزرگ ایران توصیف کرد و عنوان داشت که «ملت ایران با آگاهی از سابقه سیاستهای خصمانه و مداخلهجویانه آمریکا و نقض عهدهای مکرر آن در قبال ایران، مسیر بالندگی و عزت و استقلال خود را ادامه خواهد داد.»
دولت دوم ترامپ و تداوم کارزار فشار حداکثری
ترامپ که در دور دوم ریاستجمهوری خود بارها برای رسیدن به توافق با ایران ابراز امیدواری کرده، ۴ فوریه ۲۰۲۵ برابر با ۱۶ بهمن ماه ۱۴۰۳ با امضای یادداشتی برای تداوم سیاست فشار حداکثری علیه جمهوری اسلامی ایران ادعا کرد که آماده گفتوگو با رئیسجمهوری ایران است. او با بیان این ادعا که برای امضای این یادداشت «دچار تردید» بوده است، مدعی شد: «این برای ایران خیلی سخت است. امیدوارم مجبور نباشیم خیلی از آن استفاده کنیم. باید دید آیا میتوانیم به توافقی با ایران برسیم؟».
رئیسجمهوری آمریکا ۱۷ بهمن ماه نیز در پیامی در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» مدعی شده بود «من میخواهم ایران کشوری بزرگ و موفق باشد، اما کشوری که نباید سلاح هستهای داشته باشد. گزارشهایی که ادعا میکنند ایالات متحده با همکاری اسرائیل قصد دارد ایران را به خاک و خون بکشد، بهشدت اغراقآمیز هستند. ترجیح میدهم یک توافق هستهای صلحآمیز و قابل راستیآزمایی داشته باشیم که به ایران اجازه دهد به طور مسالمتآمیز رشد کند و شکوفا شود. باید فورا روی این موضوع کار کنیم و وقتی توافق به امضا رسید، یک جشن بزرگ خاورمیانهای برگزار کنیم. خداوند خاورمیانه را حفظ کند!»
با توجه به آنچه پیرامون ادامه سیاستهای دوران اول ترامپ در دوره دوم ریاست جمهوری او عنوان شد، جواد ترابی در گفت و گویی با شرق، تحریم های جدید نفتی توسط ایالات متحده را جنین تحلیل می کند که «به رغم اینکه دولت بایدن پیش از این وعدههایی برای بازگشت به برجام و سیاستهای دیپلماتیک در قبال ایران داشت، دولت دوم ترامپ همچنان بر خط مشی کارزار فشار حداکثری و تحریمهای بیوقفه در برابر ایران تأکید دارد. این رویکرد نشاندهنده این است که ترامپ قصد ندارد در هیچ زمینهای به ویژه در موضوعات هستهای و منطقهای با ایران مماشات کند، بلکه همچنان بر روی فشار و تحریم بهعنوان اهرم اصلی در سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران متمرکز است.»
این کارشناس ادامه می دهد که «در نهایت، تداوم سیاستهای ترامپ در دوره دوم ریاست جمهوریاش علیه ایران بهطور مؤثری موید آن است که ترامپ همچنان به رویکردهای قوی و تحریمهای بیوقفه بهعنوان ابزاری برای فشار به ایران اعتماد دارد. با این حال، این سیاست نهتنها نتایج مورد انتظار را برای آمریکا به همراه نداشته است، بلکه به تشدید بحرانها و پیچیدگیهای بیشتر در روابط بینالمللی آمریکا و ایران منجر شده است. در شرایط فعلی، به نظر میرسد که فشار حداکثری ممکن است باعث انزوای بیشتر آمریکا و تقویت قدرت ایران در زمینههای مختلف شود.»
میدلایست آی: فشار حداکثری آمریکا علیه ایران محکوم به شکست است
اگرچه سیاست جدید فشار حداکثری مبتنی بر این تصور ادعایی است که آسیبپذیریهای ایران بیشتر شده است، اما میدلایست آی، سیاست فشار حداکثری ترامپ را چندان موفقیتآمیز توصیف نمیکند، چراکه به گفته این رسانه و در جدیدترین گزارش خود اینگونه موضوع تحلیل شده است که سیاست یادشده ترامپ (فشار حداکثری) بر دو فرضیه ناقص استوار بود؛ اول اینکه تحریمهای اقتصادی هزینه کمی بر آمریکا تحمیل میکند یا هیچ هزینهای بر آمریکا تحمیل نمیکند و دوم اینکه تحریمها بهتنهایی ناگزیر باعث ناآرامی میشود. با ترکیبشدن این اشتباهها، کمپین فشار حداکثری هیچ انگیزه معناداری ارائه نمیدهد و اساسا ایران را در وضعیتی قرار میدهد که دلیلی برای مذاکره با آمریکا ندارد. توجه به این نکته ضروری است که در عمل، نادرستی این فرضیهها ثابت شده است.
هزینه تحریمها علیه ایران برای آمریکا
برخلاف انتظار واشنگتن، فشار حداکثری برای آمریکا گران تمام شده است. ایران با کاهش تعهدهای خود براساس برجام، غنیسازی اورانیوم خود را از ۳.۵ درصد براساس برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) به بیش از ۶۰ درصد افزایش داد، ذخایر اورانیوم غنیشده خود را افزایش داد و سانتریفیوژهای نصبشده خود را توسعه داد. برخلاف انتظار واشنگتن، فشار حداکثری برای آمریکا گران تمام شده است؛ در نتیجه زمان شکاف هستهای از حدود یک سال به کمتر از یک هفته کاهش یافت.
از سرنگونی پهپادهای آمریکایی و حملات موشکی به پایگاه آمریکایی عینالاسد، این سیاست نتوانسته است از تحریکات بیشتر جلوگیری کند و در عوض احتمال آنها را افزایش داده است. این سیاست دولت نخست ترامپ اهرمهای واشنگتن را کاهش داده و اولویتهای راهبردی آن را پیچیده کرده است. درعینحال تمایل چین به خرید نفت ایران، تحریمها را تضعیف کرده و اعتبار مدیریت آمریکا را از بین میبرد. از مارس ۲۰۲۰ تا مارس ۲۰۲۴، اقتصاد ایران حدود ۱۷ درصد رشد داشته و ۱.۲ میلیون شغل اضافه شده است؛ تنها در سال ۲۰۲۳، بانک مرکزی حدود ۶۸ میلیارد دلار برای واردات اختصاص داد که نشاندهنده دسترسی بهتر به ارز است. به جای نزدیکتر شدن به مذاکرات، به نظر میرسد سیاست جدید آمریکا به موضعی بازگشته است که یادآور رویکرد «بدون مذاکره، بدون جنگ» است که دوره اول ترامپ را تعریف کرد.
عدم تمایل عملی به مذاکره با ایران
در پیوست نکات فوق، همایون ناصریان هم به عنوان دیگر کارشناس در گپ و گفتش با «شرق» موضوع را از زاویه دیگری واکاوی کرده و معتقد است که «یکی از ویژگیهای برجسته سیاست ترامپ در قبال ایران در هر دو دوره ریاستجمهوریاش، عدم تمایل عملی به مذاکره با ایران تحت شرایطی است که این کشور بخواهد در مذاکرات بهطور مستقیم درگیر شود.» پون به گفته این تحلیلگر، «در دوره اول، ترامپ از برجام خارج شد و خواستار توافق جدیدی بود که شامل تمام مسائل منطقهای و هستهای ایران میشد. در دوره دوم، علیرغم برخی از سخنان مبهم درباره آمادگی برای مذاکرات، از نظر عملی، ترامپ هیچگاه دست از فشار و تحریم بر نداشت.»
لذا به زعم ناصریان، «این رویکرد نشان میدهد که ترامپ تمایلی به استفاده از دیپلماسی برای حل بحرانها ندارد و ترجیح میدهد تا از فشار اقتصادی و تهدیدات نظامی برای دستیابی به اهداف خود استفاده کند. او در واقع دیدگاهی مبتنی بر قدرت سختافزاری دارد که معتقد است ایران باید از طریق تحریمها و فشارهای اقتصادی به میز مذاکره کشانده شود، نه از طریق رویکردهای دیپلماتیک و نرم.»
عدم اعتماد به برجام و دیپلماسی
در ادامه تحلیلی که ناصریان عنوان داشت، وی این برآورد را هم دارد که «اساسا دولت ترامپ بهشدت به برجام (توافق هستهای ایران) بدبین است و آن را "توافق بد" میداند. از این رو دولت دومش هم معتقد است که برجام نتواسته است امنیت آمریکا و متحدانش، بهویژه اسرائیل، را تضمین کند و بهویژه در زمینه مسائلی مانند برنامه موشکی ایران و نقش ایران در بحرانهای منطقهای (مانند سوریه، یمن و لبنان) ناتوان بوده است». بنابراین، مفسر ارشد حوزه بین الملل متذکر می شود که «دولت دوم ترامپ خواهان یک توافق گستردهتر است که بهطور کلی مسائل هستهای، موشکی و نفوذ منطقهای ایران را پوشش دهد، اما ایران هیچگاه چنین شروطی را نپذیرفته است. اما این عدم اعتماد به برجام و هرگونه توافق هستهای با ایران، موجب شده است که دولت ترامپ حتی در دوره دوم نیز به سیاست فشار حداکثری که در آن بهویژه تحریمها و فشارهای اقتصادی بر ایران تمرکز دارد، ادامه دهد.»
با چنین برداشتی، ناصریان به «شرق» می گوید: «پافشاری دولت ترامپ بر فشار حداکثری، در واقع ممکن است به نتایج معکوس برای آمریکا و منافع جهانی آن منجر شود. بهویژه اینکه فشارهای اقتصادی و تحریمها ممکن است موجب تقویت جبهه داخلی ایران شود و آن را به سمت خودکفایی بیشتر و کاهش وابستگی به غرب سوق دهد. همچنین، رشد برنامه هستهای ایران و افزایش سطح غنیسازی اورانیوم، نشاندهنده این است که فشار حداکثری نتواسته است ایران را به عقبنشینی در مسائل هستهای و منطقهای مجبور کند.»
علاوه بر این، کارشناس حوزه آمریکا اعتقاد دارد که «سیاست ترامپ موجب پیچیدگیهای بیشتر در روابط آمریکا با سایر کشورها، بهویژه چین، روسیه و حتی کشورهای اروپایی شده است. چون چین به عنوان یکی از بزرگترین خریداران نفت ایران، همواره به تحریمهای آمریکا واکنش منفی نشان داده و این تحریمها در عمل توانستهاند همکاریهای اقتصادی میان ایران و چین را تقویت کنند.»
جواد ترابی هم با صحه بر گفته های ناصریان، تاکید دارد که «ادامه سیاست فشار حداکثری و تحریمها ممکن است تأثیرات منفی زیادی بر روابط آمریکا با متحدانش در منطقه نیز داشته باشد. بهویژه کشورهای عربی خلیجفارس، که برخی از آنها مانند عربستان سعودی و امارات متحده عربی بهشدت از فشارها علیه ایران حمایت کردهاند، ممکن است در مواجهه با هزینههای اقتصادی و ژئوپولیتیکی تحریمها، فشارهایی برای تغییر رویکرد آمریکا در قبال ایران داشته باشند.»
اینها علاوه بر آن است که این تحلیلگر هشدار می دهد که «ترامپ بهطور مستمر از اسرائیل بهعنوان یک متحد کلیدی یاد کرده و سیاستهای خود را در راستای منافع این کشور تنظیم کرده است. بنابراین، ادامه سیاست فشار حداکثری بهویژه در رابطه با ایران، میتواند موجب افزایش تنشها در منطقه و تشدید بحرانها در کشورهای مختلف خاورمیانه شود.»