|

نگاهی به فیلم «من هنوز اینجا هستم» برنده اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی‌زبان

تلاش برای سر پا ایستادن یک خانواده زخمی

دیکتاتوری نظامی برزیل، حکومت نظامی اقتدارگرایی بود که با عزل ژوآو گولارت (وکیل و بیست‌و‌چهارمین رئیس‌جمهور برزیل) از آوریل ۱۹۶۴ تا ۱۵ مارس ۱۹۸۵ به مدت 21 سال در برزیل حکمرانی می‌کردند تا اینکه سرانجام با فعالیت عمده اپوزیسیون برزیل، دیکتاتوری از هم پاشیده و برزیل وارد دوره دموکراسی شد؛ اما به بهای ترس و وحشت در جامعه برزیل و ناپدیدشدن 30 هزار نفر شهروند این کشور در کشتارهای سیاسی.


تلاش برای سر پا ایستادن یک خانواده زخمی

فرزانه متین: دیکتاتوری نظامی برزیل، حکومت نظامی اقتدارگرایی بود که با عزل ژوآو گولارت (وکیل و بیست‌و‌چهارمین رئیس‌جمهور برزیل) از آوریل ۱۹۶۴ تا ۱۵ مارس ۱۹۸۵ به مدت 21 سال در برزیل حکمرانی می‌کردند تا اینکه سرانجام با فعالیت عمده اپوزیسیون برزیل، دیکتاتوری از هم پاشیده و برزیل وارد دوره دموکراسی شد؛ اما به بهای ترس و وحشت در جامعه برزیل و ناپدیدشدن 30 هزار نفر شهروند این کشور در کشتارهای سیاسی.

حالا والتر سالس، به‌ عنوان کارگردانی که از میانه دهه ۹۰ میلادی، سینمای برزیل را از انزوا بیرون کشاند و احیا کرد، فیلمی با اقتباس از کتاب خاطرات واقعی مارسلو پایوا به نام «‌هنوز اینجا هستم» که در سال ۲۰۱۵ وارد بازار شد، اثری به نام «من هنوز اینجا هستم» (I’m Still Here) را در سال ۲۰۲۴ ساخت. دریافت جایزه از جشنواره ونیز برای فیلم‌نامه در همان سال نوید از آن می‌داد که فیلم مذکور در فصل جوایز بی‌نصیب نخواهد ماند. در مراسم گلدن گلوب ۲۰۲۵، جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن فیلم درام را از آنِ خود کرد و در نهایت برنده اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی‌زبان شد. این جایزه دستاورد مهمی برای برزیلی‌ها محسوب می‌شد. همچنین فیلم مذکور در برزیل تقریبا گروه‌های سیاسی را به جان هم انداخت و باعث بحث و جدل‌های فراوانی شد.

فرناندا تورس و سلتون ملو از بازیگران اصلی «من هنوز اینجا هستم» هستند که بازی‌شان مورد تحسین قرار گرفت.

جدا از فیلمی که در بطن سیاسی ساخته شده و وفادار به واقعیت است، باید گفت ساختار فیلم بسیار معمولی است؛ از این ‌رو اهدای جایزه اسکار به این فیلم تقریبا غیرمنتظره بود.

فیلم در سال ۱۹۷۰ در ریودوژانیرو ‌از دید مارسلو، پسر خانواده پایوا، شروع می‌شود؛ زمانی که علی‌رغم تجاوز ارتش به زندگی روزمره برزیلی‌ها، خانواده بزرگ و‌ دوست‌داشتنی پایوا به نمایش درمی‌آید. روبنس، پدر خانواده، معمار است. او پیش از حکومت دیکتاتوری، نماینده مجلس بوده و اخیرا پس از شش سال تبعید خودخواسته به کشور بازگشته است، با‌این‌حال دست از مبارزه برنداشته و در حال فعالیت‌های زیرزمینی علیه دیکتاتوری نظامی است. یک روز ارتش وارد خانه روبنس می‌شود و او را برای بازجویی دستگیر می‌کنند، از آن پس داستان به ماجرای این خانواده در تمام سال‌های ناپدیدشدن پدر خانواده می‌پردازد. این اثر تأمل‌برانگیز و پرسروصدا از نگاه اونیس پایوا، همسر روبنس در فیلم روایت می‌شود. مخاطب در ۳۵ دقیقه افتتاحیه فیلم که بیش از حدِ استاندارد، طولانی محسوب می‌شود، با خانواده‌ای دوست‌داشتنی و شاد روبه‌رو‌ست که دارای پنج فرزند هستند. فرزندان، خانه را مأمنی مورد اعتماد می‌بینند و پدر و مادر را مقدم بر همه چیز و مشاور خود می‌پندارند، اما با وارد‌شدن ارتش به خانه آنها و دستگیری پدر، این گرمی اولیه جایش را به جوی سرد و سنگین می‌دهد و فیلم وارد تعلیقی ۱۵، ‌۲۰‌دقیقه‌ای می‌شود و سایه سنگین و ترسناکی روی این خانواده می‌افتد. 

کارگردان با ظرافت تمام ‌داستان را از ساحل و گرمای خورشید شروع می‌کند که به نوعی نویدبخش شادی است که چندان دوام نمی‌آورد. شاید بتوان گفت نیمه اول فیلم به‌خوبی‌ حق مطلب را ادا کرده است، اما در نیمه بعدی که شاهد مبارزه‌کردن مادر خانواده، اونیس، با حکومت هستیم، انسجام فیلم تکه‌تکه می‌شود. مادر در نقش یک فعال حقوق بشر در حال مبارزه با حکومت، به دور از شعار، بیانیه و درشت‌گویی‌های هالیوودی بازی می‌کند. اونیس که به‌تنهایی بار مسئولیت خانواده را به دوش می‌کشد، در رشته حقوق تحصیل می‌کند و به یکی از چهره‌های برجسته دفاع از حقوق بشر تبدیل می‌شود. او با پشتکار زیاد برای افشای اسناد محرمانه دیکتاتوری نظامی، تلاش کرد‌ ثابت کند که ارتش، همسرش را بدون هیچ توضیحی دستگیر کرده است. اما حکومت آن زمان در این زمینه نه‌تنها پاسخ‌گو نبود، بلکه انکار هم می‌کرد. با اینکه‌ سالس نتوانست این بخش از اثرش را مانند بخش اولیه بسازد و بیشتر شبیه تکه‌گزارش‌های به‌هم‌پیوسته درآمده است، اما به‌خوبی نشان می‌دهد امید در این خانواده موج می‌زند و مادر دست‌تنها کنترل خانواده را به دست می‌گیرد. نقطه عطف فیلم در سال ۱۹۹۶ رخ می‌دهد؛ زمانی که سرانجام اونیس‌ گواهی فوت همسرش را دریافت می‌کند و روبنس یک سال پس از دستگیری، با تیراندازی مستقیم کشته می‌شود.

آنچه پایه‌های این فیلم اسکاری را متزلزل می‌کند، پایان‌بندی نه‌چندان مقبول آن است. مخاطب یک بار با سرنوشت این خانواده در سال ۱۹۹۶ روبه‌رو و سپس با یک پرش زمانی، وارد سال ۲۰۱۴ می‌شود؛ زمانی که مادر، پیر و فرسوده شده و می‌خواهند مانند ابتدای فیلم، همه اعضای خانواده عکس دسته‌جمعی بگیرند. این پایان‌بندی زورکی و چسباندن سال ۱۹۹۶ به ۲۰۱۴ از سازنده فیلم بعید بود و به اثر تا حدی لطمه زد.

فیلم‌برداری در خدمت روایت است و تصاویر نه‌تنها زیبا هستند، بلکه درآمیختن آنها با ملودی‌های کلاسیک، هنرمندانه انتخاب شده است. طراحی صحنه دهه ۷۰ میلادی آمریکای لاتین نیز به‌خوبی بازسازی شده‌ است. جنس بازی‌ها تحسین‌برانگیز و پرتره‌ای از واقعیت است. تلاش برای سر پا ایستادن یک خانواده زخمی، شایسته است. «من هنوز اینجا هستم» به‌ عنوان یک فیلم سیاسی بیوگرافی‌محور، به‌شدت انسانی و عمیق است.