ایران و آمریکا؛ دیپلماسی در آینه تاریخ و آزمون آینده
«دیپلماسی، هنر ممکنهاست». این جمله هنری کیسینجر، یکی از معماران سیاست خارجی آمریکا که در اثر ماندگار خود، «دیپلماسی» مینویسد: «صلح پایدار تنها زمانی ممکن است که طرفین به هزینههای تنشآفرینی بیشتر از منافع آن بیندیشند»، شاید بیش از هر زمان دیگری درباره رابطه ایران و آمریکا، خصوصا در شرایط فعلی، مصداق داشته باشد.
«دیپلماسی، هنر ممکنهاست». این جمله هنری کیسینجر، یکی از معماران سیاست خارجی آمریکا که در اثر ماندگار خود، «دیپلماسی» مینویسد: «صلح پایدار تنها زمانی ممکن است که طرفین به هزینههای تنشآفرینی بیشتر از منافع آن بیندیشند»، شاید بیش از هر زمان دیگری درباره رابطه ایران و آمریکا، خصوصا در شرایط فعلی، مصداق داشته باشد. اکنون که نوروز، جشن نوزایی و امید، برای فارسیزبانان آغاز شده، پرسشی بنیادین در عرصه دیپلماسی مطرح است: آیا میتوان به آغازی جدید در روابط ایران و آمریکا اندیشید یا این صرفا تکرار چرخهای است که در دهههای گذشته بارها تجربه شده است؟
45 سال گذشته شاهد تقابل مداوم، تحریمهای فلجکننده، مذاکراتی پرتنش و توافقهایی بوده که یا به سرانجام نرسیده یا توسط واشنگتن زیر پا گذاشته شدهاند. از توافق الجزایر در ۱۳۵۹ تا برجام در ۱۳۹۴، همواره یک الگوی مشخص وجود داشته است؛ ایالات متحده در شرایطی که به مذاکره نیاز دارد، درهای دیپلماسی را میگشاید، اما زمانی که اهداف کوتاهمدتش تأمین شد، توافقات را کنار گذاشته و مسیر فشار را ادامه میدهد. این تاریخچه، پرسشی اساسی را مطرح میکند: آیا آمریکا اصولا بازیگری قابل اعتماد در عرصه دیپلماسی است؟
تاریخچهای از تعاملات، از مذاکرات مخفی تا توافقات شکستخورده
موضوع اشغال سفارت آمریکا در ۱۳۵۸، آغازگر شکافی عمیق در روابط دو کشور بود. توافق الجزایر که در ۱۳۵۹ برای آزادی کارمندان آمریکایی سفارت امضا شد، در نگاه اول یک راهحل دیپلماتیک بود، اما واقعیت این است که آمریکا هرگز به تمام مفاد آن پایبند نماند؛ بهویژه درباره رفع انسداد داراییهای ایران که همچنان بخش عمدهای از آن بلوکه باقی مانده است.
در دهه ۱۹۸۰، ماجرای مکفارلین -تلاشی از سوی دولت ریگان برای برقراری روابط پنهانی با ایران- به شکست انجامید و بیاعتمادی را عمیقتر کرد. اما مهمترین آزمون دیپلماسی ایران در این دوره، قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت در ۱۳۶۶ بود که سرانجام در ۱۳۶۷ پذیرفته شد و به جنگ ایران و عراق پایان داد. این رویداد نشان داد ایران، حتی در سختترین شرایط نیز ظرفیت تصمیمگیری دیپلماتیک را دارد. اما ایالات متحده که در طول جنگ از عراق حمایت میکرد، نقشی بیطرف ایفا نکرد. در دهه ۱۹۹۰، تلاشهایی برای عادیسازی روابط صورت گرفت. در دوره کلینتون، رایزنیهایی برای ایجاد کانالهای دیپلماتیک انجام شد، اما واشنگتن با تصویب قانون داماتو، محاصره اقتصادی گستردهتری را علیه ایران سازمان داد. پس از حادثه ۱۱ سپتامبر، ایران در کنفرانس بن نقشی کلیدی در بازسازی افغانستان ایفا کرد، اما چند ماه بعد، جورج بوش ایران را در فهرست محور شرارت قرار داد! این پارادوکس، جوهره سیاست آمریکا را نشان میدهد؛ تعامل و مذاکره تا جایی که واشنگتن به آن نیاز دارد و حذف طرف مقابل، هرگاه که دیگر نیازی به همکاری نباشد.
برجام: امیدی که دوام نداشت
توافق هستهای برجام در ۲۰۱۵، نتیجه بیش از یک دهه مذاکره بود. برجام، برخلاف بسیاری از توافقهای گذشته، نه از موضع تحمیل، بلکه در چارچوب یک مذاکره چندجانبه و بر مبنای «احترام متقابل» شکل گرفت. اما خروج یکجانبه آمریکا در ۲۰۱۸، نهتنها اعتماد ایران را خدشهدار کرد، بلکه این پیام را به جهان فرستاد که توافقات بینالمللی تا زمانی که واشنگتن به آن پایبند باشد، اعتبار دارند. سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در کتاب قدرت مذاکره تأکید میکند که «مذاکره، زمانی معنا دارد که طرفین آن، تعهدات خود را نه بهعنوان یک انتخاب، بلکه بهعنوان یک الزام بپذیرند». این اصل در مورد برجام نقض شد؛ چراکه واشنگتن، تعهداتش را صرفا یک ابزار موقتی برای مهار ایران میدانست. ترامپ اخیرا در سخنانی گفته است: «ترجیح میدهم مسائل را با ایران حلوفصل کنیم، اما اگر چنین نشود، شرایط بسیار بدی در انتظارشان است».
این لحن، منعکسکننده همان استراتژی سنتی واشنگتن است؛ دعوت به مذاکره همراه با تهدید به فشار بیشتر. اما سیاست «چماق و هویج»، در دنیای امروز دیگر امری کلیشهای و غیرپاسخگو است.
در جنگهای خاورمیانه، آمریکا میلیاردها دلار هزینه کرده و هزاران سرباز را از دست داده است و در نهایت، هیچیک از این جنگها به «صلح پایدار» منجر نشدهاند. درگیری جدید در منطقه خاورمیانه، تنها هزینههای اقتصادی و انسانی بیشتری برای واشنگتن به همراه خواهد داشت.
نظریهپرداز برجسته، فرانسیس فوکویاما، تأکید دارد: «قدرت واقعی در دیپلماسی، توانایی ایجاد همگرایی میان منافع متقابل است، نه تحمیل اراده یکطرفه». اگر ایالات متحده به دنبال توافقی پایدار است، باید درک کند که زبان دیپلماسی با ایران، متفاوت است و مشمول احترام متقابل و خودداری از هرگونه تهدید در کلام یا عمل است.
تاریخ نشان داده مردم ایران، در برابر تهدید و تحریم هرگز تن به تسلیم ندادهاند. از توافق الجزایر تا برجام، ایران هرگاه با زبانی برابر مورد خطاب قرار گرفته، آماده گفتوگو بوده است. اما هرگاه واشنگتن مسیر تحمیل را در پیش گرفته، نتیجهای جز شکست نداشته است.
اکنون که ایران پاسخی رسمی به نامه ترامپ داده، تصمیمگیری با واشنگتن است؛ آیا آمریکا آماده است سیاستی واقعگرایانهتر اتخاذ کند؟
واشنگتن باید درک کند که لغو تدریجی تحریمها، نه یک امتیاز به ایران، بلکه با عملکرد گذشته ترامپ، اولین گام برای سنجش میزان صداقت در وعدههای دیپلماتیک آمریکاست. اگر دولت آمریکا واقعا به دنبال کاهش تنش و ایجاد توافقی پایدار است، باید دست از سیاست «فشار حداکثری» بردارد و نخستین نشانههای حسن نیت را در عمل نشان دهد.
ایران نشان داده که درهای دیپلماسی را نبسته است، اما اگر واشنگتن بخواهد دوباره همان مسیر گذشته را طی کند، این مذاکرات نیز به سرنوشت دیگر توافقات ناپایدار دچار خواهد شد.
اکنون که توپ در زمین آمریکاست، آیا این کشور ظرفیت عبور از الگوهای شکستخورده گذشته را دارد؟ پاسخ این پرسش، نه در شعارها، بلکه در عمل به تعهدات آتی آن نهفته است.