|

چون دوست دشمن است، شکایت کجا بریم؟

تا جایی که یادم می‌آید، ایام تعطیلات نوروزی که اسما پنج روز است ولی رسما حداقل 20 تا 25 روز و گاهی تا یک ماه هم می‌رسد، برای ما اهالی رسانه، غالبا ایام بی‌خبری است یا چه بشود که حالا یکی دو خبر در این ایام اتفاق بیفتد یا نیفتد که قابل توجه باشد یا نباشد.

تا جایی که یادم می‌آید، ایام تعطیلات نوروزی که اسما پنج روز است ولی رسما حداقل 20 تا 25 روز و گاهی تا یک ماه هم می‌رسد، برای ما اهالی رسانه، غالبا ایام بی‌خبری است یا چه بشود که حالا یکی دو خبر در این ایام اتفاق بیفتد یا نیفتد که قابل توجه باشد یا نباشد. حتی سال گذشته که سال عجیب و غریبی بود و برای کشور متلاطمی چون کشور ما هم سال پرخبری به حساب می‌آمد، ایام نوروزش تقریبا مثل سال‌های پیش از آن و معمولی بود، ولی امسال از همان آغازش انگار با همه سال‌ها فرق می‌کند و خدا به خیر بگذراند که چگونه به پایان خواهد رسید و آن‌قدر پرخبر و پر اتفاق بود این ایام تعطیلات نوروزی که هر بار و هر روز با خود می‌گفتم این موضوع را برای اولین یادداشت سال جدید منظور کنم و فردایش خبری دیگر می‌آمد و می‌گفتم این یکی را به‌عنوان مطلب بپردازم. خلاصه آن‌قدر موضوعات در همین 20 روز رخ داد که می‌توان برای نیمی از سال برای آن مطلب نوشت.

یکی که حتما باید به آن پرداخت ماجرای جشن‌های نوروزی است که امسال، هم در بین مردم با جدیت بیشتری برگزار شد و هم در تقابل با آن رفتارها و کنش‌های بحث‌برانگیزی مانند اینکه باید مقبره خیام تخریب شود، واکنش‌های گسترده‌ای را موجب شد، موضوعی که به گمانم ضرورت دارد تا حتما به آن پرداخته شود. دیگری ماجرای برخورد با متحصنین خواستار ابلاغ «قانون حجاب و عفاف» در جلوی مجلس که بالاخره ساختار کشور تصمیم گرفت با این جماعت همیشه طلبکار برخورد قانونی کند و این عده قلیل که صدایی بلند دارند را شبانه متفرق کند و البته فریاد و «جیغ و داد»شان به سیاق همان هفته‌نامه ابتدای انقلاب با همین نام بسیار بلند بود و به‌قول یکی از بزرگان رسانه، حالا که می‌بینند دوره‌شان تمام شده، چِک‌هایشان را آورده‌اند که نقد و طلبشان را وصول کنند. اما یک خبر دیگر هم بود و آن، سفر معاون پارلمانی دولت که گفتند از طریق آرژانتین و با کشتی برای دیدار پنگوئن‌ها به قطب جنوب رفته و بعد روابط عمومی دفترش تکذیب کرد که خیر نرفته و خلاصه ماجرایی شد و سکوت جناب پزشکیان و شائبه مرجح دانستن رفاقت بر مطالبه افکار عمومی و باقی داستان. و اما مهم‌ترین موضوع، تهدیدات ترامپ بود و گسیل ناوگان دریایی و هوایی ایالات متحده به منطقه و واکنش‌ها در داخل کشور و سکوت و عدم موضع رئیس‌جمهور و بعد «بیانیه‌‌ای از جامعه‌ مدنی ایران در واکنش به تهدیدات دولت آمریکا، خطاب به آقای آنتونیو گوترش دبیرکل محترم سازمان ملل متحد» و امید که واکنش اثرگذار جامعه جهانی را در پی داشته باشد.

اما درست در میانه همین تهدیدات اتفاق دیگری هم افتاد که به گمان من بسیار دردناک بود و آن هم تخریب دوباره خط انتقال آب شرب مردم یزد توسط کشاورزان اصفهانی با این ادعا که این آب کشاورزی ماست که به مصرف مردم یزد می‌رسد و این حق ماست که به‌جای زمین‌های کشاورزی اصفهان نصیب مردم یزد می‌شود و در پیامد آن، تعطیلی شهر یزد به دلیل نداشتن آب خوردن، که مردم یزد حق ندارند آب خوردن داشته باشند چون این آب حق زمین‌های کشاورزی اصفهان است. به گمان من، قطعا مهم‌ترین موضوعی که در این روزها باید به آن پرداخت، تهدیدات رو به گسترش آمریکا و سایه جنگی است که بر سر کشور ما گسترده شده است. ولی این سایه شوم را چگونه می‌توان از کشور دور کرد وقتی که ما خود، آب خوردن را از هم‌وطنانمان دریغ می‌کنیم؟ گیرم به گوترش نامه نوشتیم تا بلکه جلوی شرارت و قصدی که برای آسیب‌زدن به کشورمان هست بگیریم، به چه کسی نامه بنویسیم که هم‌وطنمان، آب خوردن را از هم‌وطنمان دریغ می‌کند؟ آب کشاورزی استان اصفهان از کوهرنگ می‌آید که در استان چهارمحال و بختیاری است. آب شرب مردم یزد هم از همین کوهرنگ استان چهارمحال و بختیاری می‌آید که سر راه، از استان اصفهان می‌گذرد.

آیا استان چهارمحال و بختیاری باید بگوید این آب حق استان ما و کشاورزان ماست و نباید به استان اصفهان و کشاورزان اصفهانی داده شود؟ ایران یک مجموعه واحد است و هر استان‌ بخشی از همین مجموعه واحد، آما آیا کسی هست که جرئت کند و به کشاورزان اصفهانی بگوید این آب حق همه مردم ایران است و تنها حق مردم اصفهان و کشاورزان آن نیست؟ وقتی منطق احقاق حق، بیلی باشد که بالای سر می‌چرخانند و بر سر طرف مقابل می‌زنند، طبیعی است که اگر فرق سری نیابند بر خط لوله می‌کوبند تا دیگری حتی آب هم نداشته باشد بخورد. 90 درصد آب شیرین کشور صرف کشاورزی غرقابی می‌شود، هفت درصد صرف آب شرب شهری و روستایی و فقط سه درصد صرف صنعت. برای حل بحران آب، آنجایی که باید قبل از همه مصرفش اصلاح شود، حوزه کشاورزی است، اما چه کسی جرئت دارد مقابل «منطق بیل» چرخان در هوا، استدلال کند؟ حالا گیرم در این ایام، با مذاکره و نامه و دیگر روش‌ها، دشمنان کشور را از جنگ و کشتار منصرف کنیم، با دوست که دشمنی می‌کند چه کنیم و به کجا شکایت بریم؟