|

رئیس‌جمهوری و پدیده مهاجرت نخبگان

اسفندماه گذشته رئیس‌جمهور محترم در دیدار با جمعی از خیرین و مسئولان مؤسسه‌های خیریه، ضمن ابراز نارضایتی از مهاجرت نخبگان گفته‌اند: «نباید فرزندان را به‌گونه‌ای تربیت کرد که دنبال مهاجرت باشند. این باور باید ایجاد شود که ما با پول مردم به اینجا رسیده‌ایم و باید برای همین مردم تلاش کنیم نه اینکه اگر جای بهتری پیدا کردیم، برویم و پشت سر خود را نگاه نکنیم».

اسفندماه گذشته رئیس‌جمهور محترم در دیدار با جمعی از خیرین و مسئولان مؤسسه‌های خیریه، ضمن ابراز نارضایتی از مهاجرت نخبگان گفته‌اند: «نباید فرزندان را به‌گونه‌ای تربیت کرد که دنبال مهاجرت باشند. این باور باید ایجاد شود که ما با پول مردم به اینجا رسیده‌ایم و باید برای همین مردم تلاش کنیم نه اینکه اگر جای بهتری پیدا کردیم، برویم و پشت سر خود را نگاه نکنیم».

ناگفته پیداست که ایشان ریشه مشکل مهاجرت نخبگان را در شیوه تربیت خلاصه نمی‌کنند؛ زیرا در بهانه‌های مختلف به امر ضرورت بهبود شرایط مالی و استخدامی نخبگان توجه داشته‌اند. بااین‌حال، ایشان در همین جملات به جنبه‌ای از معضل اشاره می‌کنند که ارزش بذل توجه بیشتری دارد. تصمیم یک فرد نخبه به مهاجرت را می‌توان در قالب یک پروژه تعریف کرد که اجرای آن هزینه‌هایی را به فرد تحمیل می‌کند‌ و درعین‌حال عوایدی را نصیب او خواهد کرد. مقایسه هزینه‌ها و عواید مشخص می‌کند که فرد چه تصمیمی خواهد گرفت و چگونه با این موضوع برخورد می‌کند. عواید یا آنچه با انتخاب گزینه مهاجرت نصیب فرد خواهد شد، از طرف کشور هدف مهاجرت تعیین می‌شود که قصد جذب نخبگان را دارد؛ اما کشور مبدأ مهاجرت می‌تواند‌ هزینه‌ها یا آنچه‌ را فرد از دست خواهد داد، تعیین یا دستکاری کند.

امروزه جوامع توسعه‌یافته و حتی برخی جوامع درحال‌توسعه تلاش گسترده‌ای را برای جذب نخبگان سایر کشورها به‌ کار می‌برند؛ زیرا با این کار بدون اینکه سرمایه‌گذاری سنگینی برای تربیت نخبه کرده‌ باشند، از حاصل زحمت کشورهای دیگر با قیمتی اندک برخوردار می‌شوند. از این‌رو رقابت سرسختانه این کشورها برای جذب نخبگان مهاجر امری طبیعی بوده‌ و از توجیهی قوی برخوردار است‌. به بیان دقیق‌تر، کشور مبدأ مهاجرت در این حوزه کاری از دستش برنمی‌آید. درواقع مسئولان و دست‌اندرکاران کشور ما هم اگر روزی دست از لجبازی با واقعیت‌های دنیا برداشته و الزامات حرکت در مسیر توسعه را بپذیرند، باید سیاست‌هایی برای جذب نخبگان سایر کشورها و استفاده از ظرفیت آنها برای تسهیل جریان توسعه به کار بگیرند.

از این‌رو اگر مسئولان کشورمان از‌جمله رئیس محترم جمهوری، نگران خسارتی هستند که جامعه ‌از محل مهاجرت گسترده نخبگانش تحمل می‌کند، فقط می‌توانند به فکر سنگین‌ترکردن کفه هزینه‌ها باشند تا اختلاف فاحش هزینه‌ها و عواید مهاجرت تصمیم به رفتن و نماندن را برای نخبگان آسان نکند.

هزینه‌های مهاجرت برای فردی که مهاجرت را به‌‌عنوان یک انتخاب بررسی می‌کند، زیر دو سرفصل هزینه‌های مادی و معنوی یا فرهنگی دسته‌بندی می‌شود. هزینه‌های مادی شامل مواردی از نوع فرصت کسب درآمد و برخورداری از ثبات شغلی در سرزمین مادری و سطح پایین هزینه‌های زندگی است. در این میدان، کشور مبدأ مهاجرت می‌تواند با افزایش امتیازات شغلی، بهبود سطح درآمد و خلق فرصت‌های ارزشمند آموزشی، تمایل نخبگان را به مهاجرت کاهش ‌دهد. بااین‌حال، ناگفته پیداست که این اقدام هرچند ضروری است، اما به‌ تنهایی هرگز نمی‌تواند کارساز باشد‌‌ و در مسابقه فراهم‌کردن امتیازات مادی، کشور مقصد مهاجرت پیشاپیش برنده است؛ زیرا هم توان مالی بالاتری دارد‌ و هم از توان مدیریتی بالاتری برای استفاده بهینه از فرصت حضور نخبگان و در نتیجه جبران هزینه‌های جذب برخوردار است. از این‌رو باید اعتراف کرد سرنوشت پرونده مهاجرت نخبگان در میدان مبارزه فرهنگی تعیین می‌شود؛ میدانی که تلاش برای تربیت نخبگان که مورد توجه رئیس‌جمهوری است، در آن شکل می‌گیرد. به بیان دقیق‌تر، جامعه‌ای که مصمم به حفظ نخبگان خود و سنگین‌کردن کفه هزینه مهاجرت برای آنان است، باید در کنار بهبود وضعیت شغلی و درآمدی، در حوزه فرهنگی حرف‌هایی برای گفتن داشته‌ باشد‌ و با تقویت ریشه نخبگان در خاک سرزمین مادری، به میزان وابستگی و دلبستگی آنان به این سرزمین و ساکنان آن که درواقع اعضای خانواده بزرگی هستند که فرد نخبه به آن تعلق دارد، بیفزاید.

حال باید پرسید نظام آموزشی جامعه ما شامل نظام آموزش رسمی، مناسبات خانوادگی و رسانه‌ها چه سطحی از تعلق خاطر را برای یک جوان نخبه فراهم می‌آورند و تا چه حد او را با تاریخ و فرهنگ و ارزش‌های جامعه آشنا می‌کنند؟

نگاهی سطحی و گذرا به نوع برخورد نهادهای رسمی و سخنوران مطرح کشور با تاریخ و فرهنگ غنی ایران، آه از نهاد هر کارشناس ایران‌دوستی که نگران آینده کشور است، برمی‌آورد. 

و می‌بیند در شرایطی که بسیاری از کشورها به‌ویژه اقتصادهای رقیب، با تمام توان درصدد جعل واقعیت‌های تاریخی و ایجاد تاریخ موهومی برای خود هستند، اینان به مبارزه با تاریخ واقعی ایران و قطع ارتباط نسل حاضر با گذشته ایران پرداخته‌اند. بی‌اعتنایی به آموزش‌های تاریخی، بی‌توجهی به حفظ میراث فرهنگی، تخریب جاهلانه تپه‌های باستانی، سکوت معنی‌دار در مقابل تلاش کشورهای همسایه به سرقت شخصیت‌های فرهنگی، تلاش برای ارائه تاریخی دستکاری‌شده از گذشته دور و نزدیک که باید آن را «تاریخ‌کُشی» نامید، رابطه سالم نسل جوان را با تاریخ و فرهنگ غنی کشورمان تخریب کرده و دراصل ریشه ارتباط فرهنگی نسل جوان را با گذشته سرزمین و ملت ایران خشکانده و تعلق خاطر آنان را به این فرهنگ غنی به‌شدت تضعیف کرده‌ است. توصیه نگارنده به رئیس محترم جمهوری این است که برای مقابله خردمندانه با پدیده خسارت‌بار مهاجرت نخبگان، ابتدا باید مبارزه‌ای بی‌امان را با پدیده تاریخ‌کُشی شروع بکنند.