|

نام «ایران» در تاریخ تقویمی-3

از پایان ساسانیان تا پایان قاجار

از آنجایی که ملیت ایرانی در دوره ساسانیان، شاید بشود گفت بار دیگر و با انسجام بیشتری خود را تولید کرده بود، فروپاشی ایران از طریق حمله اعراب، اگرچه به شاهنشاهی ساسانی پایان داد، اما دولت ایران همچنان پابرجا ادامه یافت و در همان سده‌های نخستین، در امپراتوری اموی، از بین تمامی اقوام امپراتوری اموی، این ایرانیان بودند که صدای اعتراض خود را تحت عنوان شعوبیه‌گری بلند کردند.

نام «ایران» در تاریخ تقویمی-3

مجید اسدی (راوش): از آنجایی که ملیت ایرانی در دوره ساسانیان، شاید بشود گفت بار دیگر و با انسجام بیشتری خود را تولید کرده بود، فروپاشی ایران از طریق حمله اعراب، اگرچه به شاهنشاهی ساسانی پایان داد، اما دولت ایران همچنان پابرجا ادامه یافت و در همان سده‌های نخستین، در امپراتوری اموی، از بین تمامی اقوام امپراتوری اموی، این ایرانیان بودند که صدای اعتراض خود را تحت عنوان شعوبیه‌گری بلند کردند.

 

در نهایت با حمایت از عباسیان، امویان را برانداختند. زبان عربی را پروراند تا حدی که این زبان بتواند مفاهیم ایرانی جهان‌داری را در خود جای دهد. در این دوره، عباسیان به‌ظاهر عرب و در بطن ادامه ساسانیان ایرانی‌اند، اما هیچ مسئولیتی در ایران به‌جز گرفتن باج و خراج ندارند و اندکی نمی‌گذرد که سرداران ایرانی با آنها درمی‌افتند. در این مسیر دانشمندان ایرانی با تکیه بر نص ایران باستانی خود، اسلام و یونان را بر متن فرهنگ خود می‌خوانند و دو نص بر سنت خود جدای نص ایران باستانی‌ می‌افزایند و این باعث تقویت دولت ملی ایران در زمانی می‌شود که حکومت را باخته‌اند و تا حمله مغول این وضع کمابیش وجود دارد.

 

هرچند اعراب با کمک ترکان غزنوی به سرکوب  افکار پرداختند و باز با کمک ترکان سلجوقی سعی در نابودکردن ایده ایرانیت و ایرانشهری کرده بودند، اما این ایرانیت در عرفان (نه تصوف)، در متون حماسی مانند سنت شاهنامه‌نویسی که اوج آن را در خردنامه حکیم توس می‌بینیم، یا در متونی مانند تاریخ بیهقی که سراپا مشحون از هویت ایرانی است، ادامه می‌یابد. از ابن مقفع تا ابو یعقوب سجستانی و ابوالعباس ایرانشهری، فیلسوف و استاد، محمد پسر زکریای رازی و خود رازی، از متون برجای‌مانده از بیرونی، فارابی، بوعلی و زادالمسافرین تا قابوس‌نامه شمس‌المعالی، فرهنگ ایران در زبان فارسی و به صورت متمایز همچنان گذشته خود را حفظ کرده بود، زیرا بر تاریخ خود و در ادامه آن ایستاده بود.

 

و این وضع تا زمانی ادامه می‌یابد که مغولان طومار خلافت چند‌سده‌ای عباسیان را در هم می‌پیچند که باعث می‌شود زبان فارسی بعد از فشارهای سده پنجم و ششم، فشار متحد ترکان و اعراب، بر اثر تساهل دوره ایلخانی دوباره نفسی بکشد. در این زمان که سهمی از فرهنگ ایران در تشیع پنهان شده بود، این تشیع رونق می‌گیرد، به حدی که بیشتر روستاهای ایران شیعه بودند و حتی خان مغول نیز به تشیع مایل می‌شود. تا اینکه اوج این تشیع به زمان شاه اسماعیل می‌رسد که شاه اسماعیل، از طریق قزلباشان که خود آبشخور از مواعظ شیوخ صفوی داشتند، و با راهنمایی هیئت هفت‌نفره «اهل اختصاص» قدرت را به دست می‌گیرد.

 

در این مسیر، یعنی از زمان فروپاشی ساسانیان تا قدرت‌گرفتن شاه اسماعیل صفوی، هیچ‌گاه نام «ایران» از ذهن ایرانیان حذف نشده بود، بلکه هرچه زمان می‌گذشت، با حسرتی بیشتر به گذشته آن را تمنا می‌کردند، تا حدی که حتی امیر تیمور زمانی که به امرای آل مظفرنامه می‌نویسد، از خود به‌عنوان افتخار ممالک ایرانیان یاد می‌کند. و برای چندمین بار، باز شاهنامه‌نویسی در عصر صفوی رواج می‌یابد. در این تاریخ 9‌سده‌ای، هویت ایرانی در تفسیر قرآن، در کلام، در فلسفه و ادب و... همچنان خود را از گزند توفان‌های صعب حفظ کرده بود. ابوبکر نرشخی، در تاریخ بخارا می‌گوید: «تألیف این کتاب به عربی بوده است در سال ۳۳۲ از هجرت نبوی، و چون بیشتر مردم به خواندن کتاب عربی رغبت ننمایند، دوستان از من در‌خواست کردند که این کتاب را به پارسی ترجمه کن» .‌۱‌ همچنان که قرآن را نیز ترجمه کردند. به سخن دیگر مردم با پذیرش اسلام، همچنان بر تاریخ خود ایستادند.

 

این ایران به آن‌چنان معنایی صعود کرده بود که برای دادن عظمت و شرافت به هرکس، او را به نام ایران می‌بستند. برای نمونه زمانی که در سده هشتم قمری هجری، اولیاءالله آملی کتاب تاریخ رویان، یعنی ناحیه کوچکی از ایران را می‌نویسد، فخرالدوله شاه غازی بن زیار (۷۶۱-۷۸۰ ه.‌ق) فرمانروای رویان را در این کتاب، شاه و شهریار ایران، خسرو... می‌نامد.‌۲‌ برای تبیین بیشتر موضوع جدای خردنامه حکیم‌ که روشن‌تر از خورشید است، به اشعار اولین شاعران از رودکی تا دیگران نیز می‌توان مراجعه کرد که با نام ایران به حاکمان وقت عظمت و مشروعیت می‌بخشیدند یا نسبت به این نام به‌عنوان مفهومی یا مضمونی از هویت تاریخی خود، خود را نسبت به دیگران متمایز می‌داشتند:

 

رودکی در مدح امیر سیستان:

شادی بوجعفر، احمد بن محمد/ آن مه آزادگان و مفخر «ایران»‌۳‌

ابومؤید بلخی در کتاب گرشاسب‌نامه می‌گوید: «پس کیخسرو به آنجا باز‌گشت و به ترکستان شد و به طلب خون سیاوش... رستم و دیگر پهلوانان «ایران»... . 

همچنین در تاریخ سیستان می‌خوانیم: به روزگار طهماسب... افراسیاب بیرون آمد و «ایران» بگرفت.۴‌

دقیقی:

بدانید گفتار کز «ایران»‌زمین/ بشد فره و دانش و پاک دین‌۵‌

فرخی:

سر شهریاران «ایران»‌زمین/ که «ایران» بدو گشت تازه جوان‌۶‌

فرخی در مدح امیر مسعود:

ای برید شاه «ایران» از کجا رفتی چنین/ نامه‌ها نزد که داری باز کن بگذار هین‌۷‌

عنصری در مدح سلطان محمود:

از آنکه به حجاز آن و این به ایرانشهر/ حجاز دین را قبله است و ملک را ایران‌۸‌

منوچهری، در مدح سلطان مسعود:

توران بدان پسر دهی، «ایران» بدین پسر/ مشرق بدان قبله و مغرب بدین تبار‌۹‌

اسدی‌توسی:

از پرستیدن آن شاه که در ایرانشهر/ گردنی نی که نه از منت او دارد بار

فخرالدین اسعد گرگانی:

گزیده هرچه در «ایران» بزرگان/ از آذربادگان و ری و گرگان

سعدی:

بگفت ای خداوند «ایران» و تور/ که چشم بد از روزگار تو دور

صائب:

از رعیت پیشگان شاه آباد است هند/ زینت ملک جهان را اهل «ایران» داده‌اند

نظامی:

همه عالم تن است و «ایران» دل/ نیست گوینده زین قیاس خجل

نامه شارلکن، به شاه اسماعیل صفوی:

... برای پادشاه پرهیزگار و سعادتمند شاه اسماعیل صفوی که پادشاه «ایران» و برادر ماست...۱۰‌

نامه شاه صفی به پادشاه هلند:

... چون از قضا واقعه هاله نواب فردوس مکانی، بابای بزرگوارم وقوع یافته، اکنون سریر سلطنت و پادشاهی عرصه «ایران»...‌۱۱‌

نامه بیگلری‌بیگی ایروان به صدر‌اعظم فرانسه:

بندگان اعلی‌حضرت فریدون شوکت جمشید منزلت... زینت‌افزای تختگاه کیانی و ممالک فسیح «ایرانی»‌۱۲‌

عالم‌آرای عباسی:

هدف از تحریر این کتاب را ذکر احوال «ایران و ایرانیان» ذکر کرده و در دوره سه‌جلدی، سیصد بار نام «ایران» را برده است.

احسن‌التواریخ، نوشته حسن روملو، شامل حوادث دولت علیه «ایران» تا سال ۹۸۵، قمری است. بابر پادشاه گفتند، من جانشین و وکیل نواب کامیاب پادشاه ایرانم.

نوشته روی سکه نادر‌شاه:

سکه بر زر کرد نام سلطنت را در جهان/ نادر «ایران»‌زمین و خسرو گیتی‌ستان

نام طرفین در عهد‌نامه گلستان:

... ممالک کل آمپری روسیه و اعلی‌حضرت قَدَر‌قدرت... ممالک بالاستقلال ممالک شاهانه «ایران».

نام طرفین در ترکمانچای:

اعلی‌حضرت قضا‌قدرت... مالک بالاستحقاق کل ممالک روسیه، و اعلی‌حضرت... پادشاه اعظم بااقتدار ممالک «ایران».

روی سکه شاهان قاجار از‌جمله ناصرالدین شاه، نوشته شده است: رایج مملکت «ایران» و بر پیشانی قانون اساسی مشروطه قید شده است: قانون اساسی ایران و... .

منابع:

۱-ابوبکر نرشخی، تاریخ بخارا، ترجمه و تلخیص ابونصر قبادی، ۵۰۷، بازتلخیص محمدبن زفر، ۵۷۷ امیرحسین خنجی، ص ۱۶

۲-اولیاءالله آملی، تاریخ رویان، منوچهر ستوده، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران ص ۶

۳-رودکی، ابوعبدالله جعفربن محمد، ۱۳۶۲، دیوان رودکی، گردآوری برانیسکی، کتاب‌فروشی فخر رازی

۴-تاریخ سیستان، تصحیح ملک‌الشعرای بهار ص ۷

۵-فردوسی، شاهنامه، انتشارات کاروان، ۱۳۸۸

۶ و ۷- فرخی‌سیستانی، دیوان نشر موج نور

۸- عنصری، دیوان، کتابخانه سنایی ۱۳۶۴، ص ۲۲۱

۹-منوچهری، دیوان ۱۳۳۸، نشر سپهر، ص ۳۲

۱۰-نوایی عبدالحسین، تاریخ روابط اقتصادی ایران در دوره صفوی، انتشارات سمت ۱۳۷۷ صص ۱۷۶ و ۷

۱۱-جهانگیر قائم‌مقامی، یکصد‌و‌پنجاه سند تاریخی از جلایر تا پهلوی، ۱۳۴۸، ص ۴۰

۱۲-همان ص ۸۳