|

یقه‌گیری در خیابان

آن وقت‌ها، یعنی حدود 50، 60 سال پیش، در محله‌ای که زندگی می‌کردیم، همسایه‌ای داشتیم که چندین پسر قد و نیم‌قد داشت؛ از بزرگ تا کوچک که هم‌بازیان ما بودند. از روستاییانی که برای کار به خرمشهر مهاجرت کرده بودند، مثل بسیاری دیگر که به همین منظور به خرمشهر و آبادان آمده بودند.

آن وقت‌ها، یعنی حدود 50، 60 سال پیش، در محله‌ای که زندگی می‌کردیم، همسایه‌ای داشتیم که چندین پسر قد و نیم‌قد داشت؛ از بزرگ تا کوچک که هم‌بازیان ما بودند. از روستاییانی که برای کار به خرمشهر مهاجرت کرده بودند، مثل بسیاری دیگر که به همین منظور به خرمشهر و آبادان آمده بودند. مادر خانه‌دار بود و پدر، کارگر اداره بندر. خانواده پر‌جمعیتی بودند، مثل اکثر اهل محل. معمولِ چنین خانواده‌هایی هم این بود که مادرها از صبح تا غروب به کار خانه برسند و پدر در بیرون کار کند و البته مثل اکثر شهرستان‌ها، این‌گونه بود که هنگام ظهر، پدر به خانه بیاید و ناهاری بخورد و بعد از یکی، دو ساعت، دوباره به سر کار بازگردد و این فرقی نمی‌کرد (و هنوز هم در اکثر چنین شهرهایی) فرقی نمی‌کند که مردِ خانه، کار خصوصی داشته باشد یا در مراکز دولتی کار کند. هرچه هست، موقع ظهر، کسب‌وکارها برای چند ساعتی تعطیل می‌شود و دوباره از بعدازظهر کار دنبال می‌شود. معمول هم این است که همان‌گونه که اشاره کردم، مرد بیرون خانه کار می‌کند و زن در خانه و برخی از خریدهای لازم، مثل خرید نان بر‌عهده فرزندان و غالبا بر‌عهده پسران خانه است.

صبح که می‌شد، زن همسایه ما‌ به پسرانش می‌گفت که برای ظهر و موقع برگشت پدر برای صرف غذا، حتما نان بخرند و مقداری پول خرد بر طاقچه می‌گذاشت تا آنها چنین کنند و البته پسرها هم همگی به کوچه می‌زدند برای بازی به همراه دیگر کودکان محله. تا اینجایش همه چیز شبیه دیگر ساکنان محل بود، غیر از اینکه بسیار پیش می‌آمد که ناگهان و سر ظهر از کوچه صدای داد و هوار می‌آمد و البته این دیگر برای هم‌محله‌ای‌ها، بعد از گذشت سال‌ها، سروصدای آشنایی بود.

ماجرا هم از این قرار بود که موقع ظهر که پدر خانواده برای صرف ناهار به خانه برمی‌گشت و وقتی مادر‌ سفره را کف اتاق پهن می‌کرد، خبری از نان نبود و این می‌شد اول دعوا و مرافعه. البته از این نوع دعواها در همه خانواده‌های محل ما وجود داشت و ماجرا برمی‌گشت به بازیگوشی‌های کودکانه که چنان مشغول بازی می‌شدیم که یادمان می‌رفت برویم نان بخریم و سر سفره که می‌نشستیم، تازه معلوم می‌شد که کسی برای خرید نان نرفته و حالا هرکسی‌ این مسئله را به گردن دیگری می‌انداخت. تنها تفاوت همسایه مدنظر با دیگران در این بود که آن دعوای داخلی و دور سفره را به کوچه و خیابان می‌کشیدند و با جار و جنجال و فحاشی، هر‌کس گناه را گردن دیگری می‌انداخت و داد و هوار بود که محله را برمی‌داشت.

هفته پیش و به نوعی دیگر این اتفاق در سطحی بسیار بالاتر در کشورمان رخ داد و من را به یاد آن خاطره دوران کودکی انداخت. ماجرا برمی‌گردد به دعوای وزیر نفت و وزیر نیرو‌ بعد از قطع گسترده برق، بدون اعلام قبلی و اتهامی که این دو وزیر در فضای عمومی درباره هم ابراز کردند و کار به بیانیه صادر‌کردن وزارتخانه‌ها علیه هم رسید. البته از مدتی قبل شنیده می‌شد که در کابینه بین این دو وزیر دعوا و اتهام رد‌و‌بدل می‌شود، ولی اینکه مانند پسران آن همسایه ما، کار به کوچه و خیابان برسد و اینجا به یقه‌گیری و اتهام‌زنی برسند، رخدادی جدید بود. تا آنجا که می‌دانم، جدید نه‌تنها در این دولت، بلکه در همه دولت‌های پس از انقلاب و حتی در دولت‌های پیش از انقلاب؛ و عجیب آنکه در سالگرد انقلاب چنین وضعیتی را شاهد هستیم و عجیب‌تر اینکه این دو وزیر، در هر جلسه کابینه، یکدیگر را می‌بینند و دولت رئیس دارد و معاون اول دارد و می‌توانند آنجا مسائل را طرح کنند و بالاخره ماجرا فیصله پیدا کند. ولی اینکه بعد از هفت ماه و با وجود رئیس‌جمهور و معاون اول و طولانی‌شدن دعوای این دو وزیر، کار به یقه‌گیری در خیابان رسیده، این تردید را پدید می‌آورد که پس جناب رئیس‌جمهور و معاون اول چه می‌کنند و آیا واقعا مدیریت کابینه چنین دچار مشکل شده است؟

من دیروز در جایی، با کلی مقدمه‌چینی و گفتن اینکه در مَثَل مناقشه نیست، ضرب‌المثلی را نقل کردم که «اسب‌های یک درشکه، در سربالایی‌ همدیگر را گاز می‌گیرند» و نوشتم این رویداد ناشی از تداوم تحریم‌ها و ناترازی‌ها و کاسته‌شدن شدید اعتماد اجتماعی است؛ که با اعتراض برخی روبه‌رو شدم که ضرب‌المثل ذکر‌شده‌ خالی از ادب بوده. اما چند ساعت بعد خبر آمد که رئیس‌جمهور در جلسه با وزرا گفته «دعوا بر سر این است که زمین سفت است و نمی‌توانند شخم بزنند، به همدیگر کله می‌زنند» و دیدم باز در مثال من، اشاره به موجودی بوده که همه به نجابت و صبوری می‌شناسندش و اگر قرار است به ادبیات کسی هشدار بدهیم، آن من نیستم. نمی‌دانم با چنین واکنش‌ها و مدیریتی، اینکه انتظار داشته باشیم تا دعواهای داخلی، خیابانی نشود، خیلی بیجا نیست؟